سرنوشت روحی من
… ناگهان آشپزخانهام پر از مه سفیدی شد و روحم به جایی که عیسی در آنجا به صلیب کشیده شده بود، منتقل شد. من از دور شاهد تمام صحنه بودم و میدانستم چه اتفاقی در حال وقوع است و با وحشت فریاد زدم؛ “خدای من! مردم من! ما چه کار میکنیم؟ ما داریم اشتباه وحشتناکی مرتکب میشویم، او برادر ماست!” من میگریستم و قلبم در درد و رنجی عظیم فرو شده بود.
ادامه مطلب