فرازهای مبارک از گفتارِ والدینِ راستین (چان سانگ گیانگ):
«معیار و سنجشِ قلب در جایگاهِ نخست قرار دارد… نیکوییِ مطلق و اصیل چیست؟ نیکویی به معنای زیستن برای خویشتن نیست؛ بلکه خدمت، حضورپذیری و تکریمِ خداوندگارِ نیکویی است… قلبِ شما، تنها محلی است که میتوانید با خدا به صورتِ یکبهیک و چهرهبهچهره ملاقات کنید. خدا ریشهٔ قلب، ریشهٔ عشق، ریشهٔ حیات و ریشهٔ نسب و تبارِ الهی است.»
«خدا، وجودِ مطلق و غاییِ “عشق” و سرچشمه و مبدأِ “قلب و دل” است — دلی که حتی از عشق نیز عمیقتر و بنیادیتر است. کلام، اعمال و اندیشههای حکمتآمیزِ (فلسفهٔ) خدا، همگی در قلبِ او ریشه دارند. هیچیک از این امور نمیتوانند به خودیِ خود و مستقل وجود داشته باشند؛ بلکه هر یک از آنها از “قلبِ عمودیِ خدا” سرچشمه میگیرند. از اینرو، ما نیازمندیم که در اشتیاق و سوزِ قلبِ خدا نسبت به تاریخ، نسبت به حال، و نسبت به آینده سهیم و شریک شویم.»
«خدا انگیزه و محرکِ درونی در اعماقِ دلهای ماست. او سرچشمهٔ اصیل و ریشهٔ آرمانهای ماست. هیچ معلولی نمیتواند بدون علت وجود داشته باشد؛ بنابراین، کیهان و عالمِ هستی نمیتواند جدا و منقطع از خدا پایدار بماند. ما با زیستن بر روی این زمین، همچون یتیمانی هستیم که والدینِ خود را از دست دادهاند. فریادِ شادی و شوقِ کسی را مجسم کنید که والدینِ گمشدهٔ خود را بازمییابد! آن شادی و وجد، بیقیاس و فوقالعاده بزرگتر از شادیِ سرداری است که جهان را فتح کرده و ثروتهای مادی به چنگ آورده است. آنچه اهمیتِ بنیادین دارد، “قلب و دل” است. مهم نیست موفقیتهای شما تا چه حد شایستهٔ تمجید باشند؛ اگر در حضورِ پدر و مادرِ خود نایستید و پیشِ آنان نروید، هرگز نمیتوانید به عنوانِ فرزندِ راستین برپا بمانید.»
مقدمه: گنجینهٔ واقعی و رازِ نادیدنیِ دل
امروز با دلهایی مشتاق در مرکزِ معنویِ سایبریِ مقدسمان گرد هم آمدهایم. ما اینجا نیستیم تا صرفاً به یک سخنرانیِ آموزشی گوش دهیم یا اطلاعاتی ذهنی بر دانشِ خود بیفزاییم. ما اینجا هستیم تا اجازه دهیم کلامِ خدا، کانونِ مرکزیِ وجودِ ما — یعنی «دل و قلب» — را لمس کند و بر آن بنشیند؛ تا با قلبی هوشیار و بیدار در تمامیِ لحظاتِ زندگیِ روزانه در خانه، جامعه و محیطِ کار، بر تمامیِ فشارها، استرسها و وساوسِ زندگیِ شیطانمحورِ دنیای کنونی غلبه کنیم و همیشه به عنوانِ نمایندگانِ مستقیمِ والدینِ راستین، پیامرسانِ عشق و خدمت به جهان باشیم.
هدفِ اصلیِ در اینجا این است: یاد بگیریم که چگونه قلبِ خود را همواره بیدار، هوشیار و زنده حفظ کنیم؛ تا فشارهای روزمره، استرسهای شغلی، دردها و وساوسِ دنیای کنونی هرگز نتوانند بر آرامش و ثباتِ روحِ ما تأثیر بگذارند. وقتی دلِ ما بیدار است و تمرکزِ محضِ خود را بر کلام و عشقِ والدینِ آسمانی قرار دادهایم، تمامِ این سختیها، استرسها و وسوسهها بسانِ پشه و مگسی میشوند که ما به سادگی و بیاعتنایی از کنارشان میگذریم و مسیرِ اصیل خود را با شادی ادامه میدهیم!
عیسی مسیح فرمود: «زیرا هر جا گنج شماست، دل شما نیز در آنجا خواهد بود.» (متی ۶:۲۱)
چرا «دل» اینقدر حیاتی است؟ گاهی ما خدا را در دوردستها، در میانِ کوهها یا در اوجِ آسمانها میجوییم. اما والدینِ راستین در کتاب چان سانگ گیانگ میفرمایند:
«هوا اطرافِ ما را فرا گرفته است، اما در حالتِ عادی وجودِ آن را حس نمیکنیم؛ تنها زمانی که دچار خفگی شویم، متوجهِ وجودِ آن میشویم. قلبِ ما در هر دقیقه هفتاد بار میتپد اما ما از آن بیخبریم. اگر خدا با جلالِ مرئی و قدرتش میآمد، کوهها میشکافتند و ما در دم جان میسپردیم. پس این از فیض و رحمتِ اوست که خدا غیرجسمانی و نادیدنی است… شما باارزشترین گنجینهٔ خود را در جایی که مردم ببینند و بدزدند نمیگذارید، بلکه آن را در عمیقترین نقطهٔ قلبتان محافظت میکنید. قلبِ شما تنها جایی است که میتوانید با خدا به صورتِ یکبهیک و چهرهبهچهره ملاقات کنید.»
امروز از خود بپرسیم: آیا در این هفته — اگرچه با افت و خیزهای بسیار، استرسها، دردها و رنجهای فراوان سپری شد — آیا خدا را در آن خلوتگاهِ عمیقِ دل ملاقات کردهایم؟ یا اینکه دلِ ما به تسخیرِ مفاهیمِ کهنه، ترسها، وساوس و گنجینههای پوچِ این جهان درآمده است؟
۱. گذار از «مفاهیمِ کهنه» به «معیارِ اصیلِ قلب» و انضباطِ روحانی
بسیاری از ما سالهاست که ایمان داریم. اما چرا گاهی احساسِ خشکی، ملال یا درجا زدن میکنیم؟ والدینِ راستین هشدار میدهند که قبل از هرگونه ادعای رشد یا خادمی، «معیارِ قلب در اولویت است»:
«شما نباید با همان وضعیت و آلودگیِ موجود، به ارائهٔ انضباطِ روحانی و اخلاص (جانگسانگ) بپردازید؛ بلکه ابتدا لازم است گذشتهٔ خود را پاکسازی کنید. اگر مفاهیمِ کهنه و تعصباتِ گذشته در شما پایدار بمانند، باید بیندیشید که شما را به کجا خواهند کشاند… نیکوییِ اصیل چیست؟ زیستن برای خویشتن نیست؛ بلکه خدمت و تکریمِ خداوندگارِ نیکویی یعنی خداست.»
چقدر آسان است که ما با «عقلِ خود» تصدیق کنیم خدا قدوس است، اما «دلِ ما» هنوز طعمِ شیرینیِ این قدوسیت را نچشیده باشد! مانند کسی که دربارهٔ شیرینیِ عسل سخن میگوید اما هرگز زبانش طعمِ آن را لمس نکرده است.
وقتی در دعا به اعماقِ روحِ خود میرویم و فریاد میزنیم: «ای پدرِ آسمانی!»، اگر گوشِ قلبتان باز باشد، پاسخی نجواگونه از اعماقِ وجدانتان خواهید شنید: «چرا مرا میخوانی؟ من درست در همینجا هستم! در کانونِ دلِ تو!»
خدا در نقطهٔ عمودیِ عشق، در جایی که ذهن و جسمِ تو به وحدت میرسند و وجدانت بیدار میشود، ساکن است. ما باید با هوشیاری اجازه دهیم تا حقیقت و عبادتِ دلِ ما را با زیبایی هر چه بیشتر بگشاید تا تصوراتِ کهنه فرو بریزند، تمامی ترسها و موانع محو شوند و ما چنان رهایی از یوغ شیطانی را تجربه کنیم که کانونِ دلِ ما اتوماتیک وار پذیرای حضورِ والدین آسمانی گردد.
۲. تجلیِ زیباییِ ناجی و والدینِ راستین و دگرگونیِ «ترتیبِ عشق»
بر اساسِ روانشناسیِ عواطف و الهیاتِ آگوستینی، انسانها با نصیحتِ خشک یا فشارِ قانون تغییر نمیکنند. آگوستین معتقد بود انسان موجودی است که پیش از آنکه «اندیشنده» باشد، «عاشق و جوینده» است؛ از اینرو آنچه انسان بیش از هر چیز دوست میدارد، جهتدهندهٔ اصلیِ رفتار، تفکر و ارادهٔ اوست.
از این دیدگاه — و همانگونه که روانکاوی نیز تأکید میکند — مشکلِ بنیادیِ انسان تنها ناکارآمدیِ عقل یا ناآگاهی نیست؛ بلکه این است که چیزهای خوبِ جهان (مانند امنیت، تأییدِ دیگران یا ثروت) را «بیش از حد» یا در جایگاهِ نادرست دوست دارد. به همین دلیل، انسان تنها با عقلانیت و استدلالِ محض تغییر نمیکند، بلکه زمانی دگرگون میشود که دلش مجذوبِ محبتی والاتر، پاکتر و زیباتر گردد.
به عبارتِ دیگر، انسانها محصولِ آن چیزی هستند که بیش از هر چیز دوست میدارند. به طور عمومی، هر آنچه اعتماد و محبتِ دل را به تسخیر درآورد، احساسات و رفتارِ انسان را نیز هدایت و کنترل خواهد کرد. آنچه دل بیش از هر چیز خواهانِ آن است، عقل آن را منطقی مییابد، احساسات آن را باارزش میپندارد و اراده آن را امکانپذیر و انجامپذیر میبیند. این دقیقاً همان مکانیسمِ دفاعیِ «عقلانیسازی» در روانکاوی است؛ یعنی ذهن و عقل، توجیهها و دلایلِ منطقی میسازد تا امیال و دلبستگیهای عمیقترِ درونی را موجه جلوه دهد.
آگوستینِ مقدس معتقد بود آنچه انسانها را میسازد و به آنان هویت میبخشد، «ترتیب یا سلسلهمراتبِ عشقِ آنان» است؛ یعنی اینکه چه چیزی را بیشتر، خیلی زیاد، کمتر یا حداقلِ ممکن دوست دارند.
در روانکاوی و بهویژه در «نظریهٔ روابطِ موضوعی» نیز به این امر «هویت بر اساسِ دلبستگی» میگویند؛ جایی که شخصیت و هویتِ فرد بر پایهٔ کیفیت و ترتیبِ دلبستگیهای درونیِ او به اشخاص و مفاهیم شکل میگیرد. این دلبستگیهای قلبی در تشکیلِ شخصیتِ انسان، حتی از باورهایی که شخص ذهنـاً به آنها اعتقاد دارد نیز بنیادیترند.
عشق و محبتهای واقعیِ شما نشان میدهند که در عمل به چه چیزی ایمان دارید، نه آنچه صرفاً به زبان میآورید. بنابراین، انسانها تنها با تغییرِ تفکرشان تغییر نمیکنند، بلکه با تغییر دادنِ آنچه بیش از هر چیز دوست میدارند دگرگون میشوند. چنین تغییری بیگمان مستلزمِ تغییرِ اندیشه است، اما ابعادی بس فراتر و عمیقتر از آن دارد.
از اینرو، در آشنایی با حقیقتِ تازه و قرار گرفتن در مسیری نو، حیاتی است که اجازه دهیم کلام بر دل بنشیند و ما را برانگیزد تا دست از توکل و محبتِ بیش از حد به چیزهای فانی برداریم و خدا را برتر از همه بنشانیم. و این معنای تولد دوباره است. در این جایگاه ست که وقتی به ناجی مینگریم که چگونه تمامِ ثروت و جلالِ آسمانیاش را فدا کرد تا ما را غنی سازد، و وقتی به والدینِ راستین مینگریم که چگونه تمامِ حیاتِ خود را در راهِ عشقِ مطلق ایثار کردند تا راه را برای رهاییِ ما از تمامیِ دردها و آزادیِ واقعی از یوغِ شیطان فراهم آورند — و بهویژه با اعطای برکتِ مقدسِ ازدواج به هر کدام از ما، ریشهٔ گناهِ اصیل را در وجودمان سوزاندند — ناگهان چشمِ دلِ ما باز میشود.
وقتی میفهمیم خدا «ریشهٔ قلب، ریشهٔ عشق، ریشهٔ حیات و ریشهٔ نسب و تبارِ ماست»، دلبستگیهای حقیرِ دنیوی در چشمانمان رنگ میبازند. وقتی قلبِ انسان بیدار و هوشیار است و در خلوتگاهِ عمودیِ خود با والدینِ آسمانی پیوند خورده، نگاهِ او به مشکلاتِ دنیا کاملاً تغییر میکند. استرسها، نگرانیهای روزمره، حرفهای آزاردهنده و وسوسهها دیگر نمیتوانند روحِ او را فلج کنند؛ زیرا برای کسی که در عشقِ مطلقِ الهی غوطهور است، این فشارها و استرسها چیزی بیش از پشه و مگسهای مزاحم نیستند!
در نتیجه، همانطور که ما وقت و توانِ خود را صرفِ درگیر شدن با یک مگس نمیکنیم و به سادگی و بیاعتنایی دست تکان داده و از کنارش میگذریم، قادر خواهیم بود تا به عنوانِ فرزندِ بیدارِ خدا با تمرکزِ محض بر کلام و عشقِ والدینِ راستین، تمامیِ سختیها را دود کرده و ناپدید سازیم. اینجاست که «ترتیبِ عشقِ ما» دگرگون میشود: والدینِ آسمانی، والدینِ راستین و عشقِ راستینِ آنان در کانونِ کانونها قرار میگیرند، و زنجیرهای مادیگرایی، خودخواهی، ترس و وساوس از پای روحمان میگسلد.
۳. رفتن به ورای خویشتن: زیستن در ملکوتِ زمین و آسمان
این گشایشِ قلبی، ما را به بزرگترین حقیقتِ روحانی هدایت میکند: «عبور از خودخواهی و رفتن به ورای خویشتن». انسانِ سقوطکرده میپندارد که اگر برای خودش ذخیره کند و خود را قدرتمند سازد، به شادی میرسد. اما کلامِ حق بازگو میکند که: «هر که بخواهد جانِ خود را نجات دهد آن را از دست خواهد داد؛ اما هر که جانِ خود را به خاطرِ من و لوگوس فدا کند، آن را خواهد یافت.» (مرقس ۸:۳۵)
والدینِ راستین در چان سانگ گیانگ میفرمایند نیکویی یعنی «زیستن برای خاطرِ دیگران» و حضورپذیریِ خدا. وقتی انسان به وحدتِ ذهن و جسم دست مییابد و وجدانش محورِ عشقِ کیهانی میشود، دیگر نمیتواند در چارچوبِ تنگِ منیتِ خود محبوس بماند.
چنین انسانی چه در خانه باشد و چه در اجتماع، چه در این جهان زیست کند و چه به عالمِ روح منتقل شود، با روحیهٔ «سپاسگزاریِ مطلق» زیست میکند. و همانطور که در کلامِ مبارک آمد: «اگر از این قانونِ الهی پیروی کنیم، چه در ملکوتِ خدا بر روی زمین و چه در ملکوتِ خدا در آسمان، آزادانه و با جلال عبور خواهیم کرد.»
بیایید دلهایمان را از زنجیرِ استرسها، ترسها و منیتهای کهنه آزاد کنیم. وقتی خدا و عشقِ راستینِ او در کانونِ سلسلهمراتبِ عشق و محبتهای ما قرار گیرد، نه تنها فشارهای این جهان بسانِ پشهای ناچیز رنگ میبازند، بلکه وجودِ ما به خلوتگاه و مسکنی مقدس برای حضورِ همیشگیِ والدینِ آسمانی تبدیل خواهد شد. و این رازِ واقعیِ گشایشِ دیدگانِ روحی و زیستن در ملکوتِ خدا است.