فصل اول: کلام والدین راستین (از کتاب چان سانگ گیانگ)

بخش اول: پیوندِ والدین و فرزندی با والدین آسمانی

«در اصل، رابطه میان خدا و انسان‌ها قرار بود همچون رابطه والدین و فرزند باشد؛ به‌گونه‌ای که خدا در جایگاه «والدین» و هر انسان در جایگاه «فرزند» قرار گیرد. خدای والدین و ما به عنوان فرزندان او، می‌بایست با «عشق» به یکدیگر پیوند می‌خوردیم. فرزندانی که از عشق مادر و پدر خود متولد می‌شوند، زندگی خویش را به عنوان سهیم‌شدگان در عشق والدینِ خود آغاز می‌کنند؛ و این امری بس عظیم است. اما فراتر از آن، ما می‌بایست از همان آغازِ وجودمان، سهیم‌شدگان در عشق «والدین آسمانی» خود می‌بودیم. اگر ما از عشق والدین آسمانی‌مان متولد می‌شدیم، به مسیرِ زندگیِ والدین آسمانیِ خود که بر محور عشق است پیوند می‌خوردیم. با این حال، امروزه هیچ انسانی که بر روی زمین زندگی می‌کند، به‌طور کامل با زندگی یا مسیرِ زندگیِ والدین آسمانی ارتباط و پیوند ندارد. به همین دلیل است که حتی والدین انسانی نیز در حالی که در میان رنج‌های بشریت کلنجار می‌روند، مسیر زندگی‌ای را می‌پیمایند که از گردنه‌های کوهسارِ غم و اندوهِ آمیخته با شادی می‌گذرد.»

بخش دوم: مراحل سه‌گانه عشق و آرمانِ خلقت

«ما انسان‌ها از طریق عشق به این جهان پا می‌گذاریم. پس از رشد یافتن در عشق، قرار است به بعدِ دیگری از عشق پیوند بخوریم. این بدان جهت است که ما عشق والدین خود را ترک می‌گوییم تا عشق را با همسر (شریک زندگی) خود بیابیم. ما می‌توانیم زیستن در عشق والدینمان را «عشق مرحله تکوین» و عشق زناشویی را «عشق مرحله رشد» بنامیم. با این حال، یک زوج هرچقدر هم که یکدیگر را دوست داشته باشند، عشقشان کامل نیست تا زمانی که صاحب فرزند شوند. به همین دلیل است که زوج‌ها خواهان فرزند هستند؛ زیرا می‌خواهند «عشق مرحله کمال» را تجربه کنند. بنابراین، هسته مرکزیِ زندگی انسان، پیمودنِ دوره و مسیرِ عشق است—عشق از جانب والدین، عشق نسبت به همسر، و عشق نسبت به فرزندان. این، مسیرِ بنیادیِ عشق برای تحقق بخشیدن به آرمانِ خلقتِ خداست. هدفِ یک «خانواده‌ی عشق راستین»، تنها برای خودِ آن خانواده نیست، بلکه برای بنا نهادنِ «ملکوت آسمان» نیز هست. برای دستیابی به هدفِ یگانگی در سراسر کیهان، یک خانواده باید هدفِ خود را به امت، ملت، جهان و کل کیهان بسط و گسترش دهد. خانواده باید تمامِ این مسیر را تا رسیدن به جهان بیرون بپیماید و سپس بازگردد.

بخش سوم: جوهرِ زندگی و یگانگیِ درون

«زندگی انسان بر محورِ آرمانِ عشق نطفه می‌بندد؛ از این رو، جوهر و ذاتِ آن «عشق» است. از آنجا که زندگی ما از عشق سرچشمه می‌گیرد، این اصلِ ملکوتی است که ما «برای خاطرِ دیگران» زیست کنیم، درست همان‌گونه که خدا چنین می‌کند. پس می‌توانیم بگوییم که ما «برای خاطرِ عشق راستین» متولد شده‌ایم. عشق راستین با زیستن برای خاطر دیگران آغاز می‌شود. انسان‌ها در اصل آفریده شده‌اند تا با عشق راستینِ خدا در روح و جسمشان زیست کنند و به عشق او به‌طور مستقیم پاسخ دهند. روحِ آنان بر محورِ عشق راستین به خدا پاسخ می‌دهد، و جسمشان به‌طور طبیعی با روح طنین‌انداز و هم‌نوا می‌شود. عشق راستینِ خدا که آنان به ارث می‌برند و تجربه می‌کنند، بنیادِ آن «یگانگیِ راستین» خواهد بود؛ جایی که هیچ درگیری و تنازعی میان روح و جسم وجود ندارد.»

فصل دوم: پیام پیام‌آوران و موعظه بر کوه

بخش اول: بحران انسان امروز؛ زندانِ «حقوقِ من»

اگر امروز به صدای دنیای پیرامونمان گوش فرادهیم، یک فرهنگ و فلسفه حاکم بر همه‌جا می‌شنویم: خشم، رنجش، دفاع از خود، و پافشاری بر «حقوق من». و این دقیقاً همان چیزی است که افراد را در جامعه، دولت و ملت، و همچنین کشورها و بلوک‌های قدرتمند را در سطح جهانی به جان یکدیگر انداخته است؛ به‌گونه‌ای باورنکردنی با سلاح‌ها و موشک‌های مرگبار در پی نابودی یکدیگر و ناخودآگاه در پی نابودی جهان و تمامی انسان‌ها هستند.

انسان امروز در خستگیِ مفرط زندگی می‌کند. چرا؟ چون در خندقی عمیق از «محافظت از خود» سنگر گرفته است. ما امروز بیش از هر زمان دیگری در تاریخ، نگرانِ آبرو، عزت‌نفس، منافع و حقوق قانونی خود هستیم. اگر کسی به ما توهین کند، زبانه خشممان شعله‌ور می‌شود؛ اگر کسی حقمان را بخورد، روزها و هفته‌ها روحمان در آتش تلافی و کینه می‌سوزد.

اما آیا این پافشاری بر «خود»، ما را آزاد کرده است؟ خیر! ما زنجیرِ سنگینی بر دوش می‌کشیم. ما زندانیِ «خودِ نفسانی» شده‌ایم. هر سیلی، هر نگاه سنگین، و هر بی‌عدالتی، روح ما را زهرآگین می‌کند؛ زیرا انسانِ طبیعی فکر می‌کند برای زنده ماندن، باید متقابلاً ضربه بزند. دنیا به ما می‌گوید: «چشم در برابر چشم، و دندان در برابر دندان»؛ اما این زنجیره واکنش‌های متقابل، جهان را تاریک‌تر و قلب انسان‌ها را سنگ‌تر ساخته است.

بخش دوم: دعوتی از آسمان؛ قلبِ والدین آسمانی

اما درست در میان این هیاهو و جنگِ مداومِ غرورها، صدای گرم و آرام‌بخشِ معمارِ هستی و والدین آسمانی ما به گوش می‌رسد.

عیسی مسیح در موعظه بر کوه، شریعت جدیدی صادر نمی‌کند تا بار دیگری بر دوش ما بگذارد؛ بلکه درِ زندان را باز می‌کند. وقتی مسیح می‌فرماید: «اگر کسی به گونه راست تو سیلی زد، گونه دیگر را نیز به سوی او بگردان» یا «اگر کسی تو را مجبور کرد یک میل با او بروی، دو میل همراهش برو»، او به ما دستور نمی‌دهد که انسان‌هایی ضعیف، منفعل یا سری فرود‌آورده در برابر شر باشیم. برعکس! این قدرتِ فوق‌العاده‌ی کسی است که فراتر از آسیب دیدن قرار گرفته است.

والدین راستین، با به ارمغان آوردن حقیقت تازه در این عصر، درِ دنیایی از شکوه و فیض را به روی تمامی انسان‌ها گشوده‌اند. آن‌ها خدا را نه به عنوان یک ارباب که بر تخت پادشاهی تکیه زده و فرمان می‌دهد، و نه فقط به عنوان پدر بهشتی، بلکه بسیار عمیق‌تر و باشکوه‌تر در قالب «والدین آسمانی» به ما معرفی نموده‌اند؛ والدینی که در طول تاریخ در پی آزادسازی انسان‌ها از بندهای شیطانی و بازگرداندن آن‌ها به جایگاه اصیلشان در باغ عدن (قبل از سقوط) بوده‌اند.

در این دیدگاه، وقتی خدا به عنوان «والدین آسمانیِ تمامی انسان‌ها» شناخته می‌شود، دیوارِ دشمن‌تراشی‌ها در تمامی سطوح فرو می‌ریزد. انسان در هر جا و مکانی در این دنیا، بر اساس اصلِ «زیستن برای دیگری»، راهی تازه برای اندیشیدن، گفتار و کردارِ راستین پیدا می‌کند؛ تا ما و تمامی انسان‌ها در هر گوشه دنیا برای ساختن دنیایی برپای خیزیم که در آن همه برادر و خواهر یکدیگرند و جهان براستی یک خانه بزرگ بشری تحت سروری والدین آسمانیِ واحد، مملو از عشق و زیبایی است.

والدین آسمانیِ ما می‌خواهند ما به آنچنان ارتقای روحی و اطمینان قلبی دست یابیم که هیچ انسان، هیچ حکومت، و هیچ اهانتی نتواند هویت و ارزشِ واقعی ما را در خدا خدشه‌دار کند. وقتی به یاد می‌آوریم که فرزندانِ محبوبِ والدین آسمانی هستیم، دیگر محتاجِ دفاعِ شتاب‌زده از آبروی خود نیستیم. ما از نیازِ سوداگرانه به «تلافی کردن» آزاد می‌شویم. و نکته بسیار مهم در اینجا این است که نه تنها ما، بلکه تمامی انسان‌ها—حتی کسانی که در اوج خودخواهی و تاریکی به ما توهین کرده یا به شکل‌های مختلف در جهان تاریکی می‌آفرینند—نیز فرزندان والدین آسمانی هستند، اگرچه خود هنوز از آن آگاه نیستند.

«اگر کسی تو را مجبور کرد یک میل بروی، دو میل برو…» انجیل متی (باب ۵، آیه ۴۱)

میلِ اول، مأموریتِ اجباری است؛ اما میلِ دوم، انتخابِ آزادانه و فیض‌آمیزِ توست. در میل اول تو یک برده‌ای، اما در میل دوم، تو یک شاهزاده‌ی آزاد هستی که از گنجینه عشق آسمانی‌ات می‌بخشی!

بخش سوم: راه حل؛ مرگِ نفس و زیستن در فیض

چگونه می‌توان در دنیای واقعیِ امروز چنین زیست؟ والدین راستین در چان سانگ گیانگ می‌فرمایند:

«بیایید در آن مسیرِ عشقی گام برداریم که خداوند می‌خواهد بپیماییم. تنها هنگامی می‌توانیم از ابلیس جدا شویم که راهِ سقوط را—که ابلیس می‌خواهد در آن برویم—طرد کنیم و از مسیرِ عشقی که خدا می‌خواهد پیروی نماییم. ما هرگز نمی‌توانیم با دانشِ دنیوی، با درکِ دکترین‌ها و آموزه‌ها، یا با داشتنِ مهارت و حکمتِ برتر، از شیطان جدا شویم. این تنها «عشق» است که چنین امری را ممکن می‌سازد. دلیل اینکه مسیحیت تا به امروز دوام آورده و پابرجا مانده، این است که مروجِ راهِ «فداکاری و ایثار» است؛ تا جایی که بسیاری از مؤمنان جان خود را فدا کرده و با اشتیاق در مسیر شهادت گام نهاده و خون خود را نثار کرده‌اند.

«مسیرِ عشق، مسیرِ وقف کردنِ خود است تا دیگران برای هدفی عالی‌تر از وجود ما بهره گیرند. افرادی که دارای عشق هستند، می‌خواهند توسط خانواده‌هایشان به کار گرفته شوند؛ خانواده‌هایی که دارای عشق هستند، می‌خواهند توسط ملتشان به کار گرفته شوند؛ ملت‌ها می‌خواهند توسط جهان به کار گرفته شوند؛ جهان می‌خواهد توسط کیهان به کار گرفته شود؛ و کیهان می‌خواهد توسط خدا به کار گرفته شود. این است راهِ عشقِ حقیقی.»

بر این اساس، زیستن عملی در دنیای امروز شامل این گام‌هاست:

۱. تفکیکِ «احساسات شخصی» از «عدالت و شرف»:

کلام خدا به ما یادآوری می‌کند که بی‌تفاوت بودن نسبت به اهانت‌های شخصی به معنای بی‌تفاوتی نسبت به نظم، قانون و حمایت از مظلومان نیست. عیسی خود وقتی سیلی خورد، خشمگین نشد و به دنبال انتقام شخصی نرفت، اما با وقار و شجاعت به بی‌قانونیِ خادم اعتراض کرد. پولس رسول از حق قانونی خود برای اثبات شرافت قانون استفاده کرد، نه برای کینه‌توزی. ما فراخوانده شده‌ایم تا در برابر جفا بر «خودمان» صبور و بخشنده باشیم، اما در برابر بی‌عدالتی بر «دیگران»، مدافعِ حقیقت و قانون باشیم.

۲. دیدنِ انسان‌ها با چشمِ والدین آسمانی:

بر اساس تعالیم والدین راستین و حقیقتِ تازه این عصر، ما نباید انسان‌ها را بیگانه، غریبه، دشمن یا رقیب بببینیم؛ بلکه باید آنان را به عنوان فرزندانِ راستینِ خدا ببینیم که والدین آسمانی آرزومندِ یافتن و در آغوش کشیدنِ آن‌هاست. وظیفه ما برآورده ساختنِ رویای خدا برای زیستن در کنار تمامی فرزندانش است.

به عنوان نمونه، تاریخ دو مثال روشن از چنین روحیه‌ای به ما نشان می‌دهد:

  • بیلی بری (Billy Bray): مشت‌زنِ سابق و معروف بریتانیایی که پس از تحول روحی به مبشری پرشور تبدیل شد. روزی در معدن، فردی به قصد تحقیر به صورت او سیلی زد. بیلی که قدرت بدنی بالایی داشت، می‌توانست او را از پا درآورد، اما به خاطر فیض الهی نگاهش کرد و گفت: «خدا تو را ببخشد، همان‌طور که من بخشیدم.» این واکنش چنان عمقی داشت که فرد ضارب را دگرگون کرد.
  • هادسون تیلور (Hudson Taylor): کشیش و مبشر نامدار بریتانیایی که سال‌ها در چین خادمی کرد و لباس محلی آنان را می‌پوشید. روزی فردی ثروتمند او را نشناخت و با شدت به درون گل‌ولای پرت کرد. تیلور نه تنها خشمگین نشد، بلکه او را به قایق خود دعوت کرد و از عشق خدا با او سخن گفت.

چرا آنان چنین کردند؟ چون انسانِ مهاجم را نه یک دشمن، بلکه فرزندی اسیری می‌دیدند که محتاجِ نجات و فیض است.

۳. رهایی از متکدیانِ روح و پناه دادن به محتاجانِ واقعی:

دستِ سخاوتمندِ فرزندِ خدا، دستِ ناآگاه و مکانیکی نیست. ما فراخوانده نشده‌ایم تا گناه یا کاهلیِ دیگران را تغذیه کنیم، بلکه فراخوانده شده‌ایم تا «دلِ شفقتِ خدا» باشیم برای کسانی که واقعاً در تاریکی و نیازِ روح و جسم می‌سوزند.

بخش چهارم: تولدی تازه برای زیستنی تازه

در نهایت، باید با خود صادق باشیم. هیچ‌یک از ما با قدرتِ اراده یا روشنفکریِ محض نمی‌تواند این‌گونه زندگی کند. زدنِ لبخندِ رضایت به کسی که به ما اهانت کرده، با اخلاق و طبیعتِ ساقط‌شده‌ی انسان غیرممکن است.

این نوع زندگی نیازمند انسانِ جدید است—انسانِ باغِ عدن و فرزندانِ راستینِ والدینِ آسمانی. این زیستن نیازمندِ آن است که والدینِ آسمانی خود در قلب‌های ما مأوا گزینند.

قدوسیت، در یک جلسه روحی یا یک احساسِ زودگذرِ یکشنبه‌ها خلاصه نمی‌شود؛ قدوسیت یعنی این‌که فردا صبح، وقتی در ترافیک شهر، در محیط کار، یا هنگام پرداخت مالیات و مواجهه با رفتارِ نامهربانانه‌ی دیگران قرار می‌گیریم، فارغ از نوعِ رفتار، گفتار و کردارشان، آن‌ها را چگونه می‌بینیم و با آنان چگونه رفتار می‌کنیم.

امروز، والدین آسمانی‌مان دست‌های خود را گشوده‌اند و می‌فرمایند:

«فرزندم، بارهای سنگینِ کینه، دفاع از خود، و پافشاری بر غرور را زمین بگذار. بگذار من از تو محافظت کنم. بگذار فیضِ من در تو لبریز شود تا بتوانی میل دوم را با شادمانی بپیمایی.»

بگذارید دنیای بیرون، وقتی رفتارهای ما را می‌بیند—وقتی سخاوتمندی، آرامشِ در طوفان، و بخششِ بی‌قیدوشرط ما را می‌بیند—شگفت‌زده شود و بگوید: «این‌ها کیستند؟ چه چیزی در وجودشان هست که این‌گونه آزادانه و پر از عشق زیست می‌کنند؟»