اجازه بدهید با کلامِ عمیقِ والدین راستین شروع کنیم که میفرمایند:
«خدا حیات را ارزشمند میشمارد، زیرا او ریشهٔ آن است. خدا کلام را ارزشمند میشمارد. همچنین، خدا عمل و عشق را ارزشمند میداند. هنگامی که شخصی او را به عنوانِ ریشهٔ هستیِ خود بشمارد و کلامِ او را بر زبان آورد، خدا عاشقِ این است که ببیند آن کلام درست همانگونه که او فرموده است، به بار مینشیند و ثمر میدهد… به این ترتیب، خدا کلام را بیان میکند، انسان آن را به عمل درمیآورد، و از طریقِ عمل، آن انسان به تجسمِ متبلورِ کلام تبدیل میشود. در اینجاست که خدا آن شخص را پرورش میدهد تا به تجسمِ عشق تبدیل شود.»
«ما باید عناصرِ گناهی را که تا به امروز به آنها چسبیدهایم، ریشهکن کنیم. ما در چنگالِ قدرتِ مرگ باقی ماندهایم، اما باید به معیاری از ایمان دست یابیم که ما را از آن رهایی بخشد. برای انجامِ این کار، باید راهِ حیاتی را بیابیم که شک و تردید را از بین میبرد… خدا موجودِ محوریای است که میتواند پاسخگوی تمامیِ این پرسشها باشد. خدا همچنین تنها کسی است که از تمامِ آنچه در ذهن داریم آگاه است، و تنها اوست —یعنی وجودِ مطلق— که میتواند مشکلاتِ بنیادینِ ما را حل کند.»
۱. مقدمه: تقاطعِ ابدیت و فرهنگ (نگاهی تازه به جایگاهِ من راستین)
- من با قلبی متحد با والدین آسمانی و والدین راستین، با اقتدار و محبت میایستم. این اعتقادِ راسخ را در درون حفظ میکنم که حقیقتِ تازه —حقیقتی که از ابدیتِ عشق، فیض، اخلاقِ تغییرناپذیر و بازگشت به جایگاهِ اصلی در باغِ عدن سرچشمه میگیرد— تنها پاسخی است که برای هر عصر و زمانی بهروز است و برای هر کسی در جامعه و در اطرافِ من لازم و ضروری است.
- مسئله اصلی: انسانِ مدرنِ متأخر بر این باور است که «خودْ مرجعِ خویش است» و حقیقت و معنا را درونِ ارادهٔ فردیِ خود خلق میکند. در این فرهنگ، دین یا ابزار کنترل تلقی میشود یا دشمنِ نهاییِ آزادیِ فرد. این موضوع با جداییِ انسان از خدا در باغِ عدن آغاز شد که به تحتِ تسلطِ شیطان قرار گرفتنِ انسان ختم گشت. به همین خاطر، خدا از طریقِ تمامیِ مذاهب در طولِ تاریخ تلاش داشت تا انسان را به جایگاهِ اصیلش در باغِ عدن بازگرداند.
- رسالت ما: با چنین درکی، ما باید بدانیم که آشناییِ ما با والدین راستین و والدین آسمانی، باید به تولد دوبارهٔ ما، خانوادهمان، جامعهمان و دنیای ما ختم شود. ایدهآلِ خدا نه با تعدادی اندک، بلکه با تمامیِ انسانها تا آخرین نفر بر روی زمین تحقق مییابد. بنابراین، تمامِ انسانهایی که در اطرافِ ما و در هر گوشهٔ جهان در دنیای خودمحوری اسیرند، باید با این کلام آشنا شده و تولدِ دوباره بیابند. برای انجامِ این امر، خدا (که در حقیقت والدین آسمانیِ ماست) و والدین راستین (یعنی آدم و حوای راستین در این عصر) را باید به دیگران معرفی کرد. همانطور که والدین راستین در کتابِ «چان سانگ گیانگ» به ما میآموزند:
«خداوند یقیناً به پیش بردنِ تقدیر و دنبال کردنِ ارادت از طریقِ کسانی ادامه خواهد داد که نخست از تقدیر آگاه میشوند و بر اساسِ بنیادی که در زندگیِ خود میسازند، تاریخ را روشن میکنند. اینها کسانی هستند که موضعی عمومی اختیار میکنند، نه خصوصی.»
- هدفِ ابلاغ کلام: نشان دادنِ این حقیقت که استقلالِ مطلق و ساختِ خودبنیادِ هویت، یک توهمِ خستهکننده و زندانساز است؛ و کلامِ والدین راستین و والدین آسمانی، نه یک محدودیت (آنچنان که مردم تحتِ تسلطِ رژیمهای مذهبیِ دیکتاتوری احساس میکنند و به آغوشِ سکولاریسم پناه میبرند)، بلکه یک «عملیاتِ بهراستی رهاییبخش بزرگ از زندانِ نفسِ خودمحوری» برای تمامیِ انسانها در تمامیِ اعصار است؛ خودمحوریای که تمامیِ تاریخ و جهانِ امروزِ ما را در تمامیِ سطوح به سیاهی کشانده است.
۲. کالبدشکافیِ روایتِ مدرنِ متأخر: بتپرستیِ «خویشتنِ حاکم»
- روایتِ ابرازگر: فرهنگ در بسیاری از جوامعِ آزادِ دنیا به ما میگوید: «به درونت بنگر، عمیقترین تمایلاتت را کشف کن، و آنها را بدونِ توجه به مراجع بیرونی ابراز کن؛ تو خودت خالقِ معنا و هویتِ خویش هستی.» (بازتابِ این تفکر را در ترانهها و اشعار مدرن مانند «خودت باش و به کسی حساب پس نده» به وضوح میبینیم؛ چیزی که ما بهطور عمومی در نسلِ جوان، از جمله نسلدومیها شاهدِ آن هستیم).
- دو تناقضِ ویرانگر در این تفکر:
- تناقضِ درونیِ تمایلات: بواسطه سقوط و تاثیر شدید شیطان در زندگی آدم و حوا و تمامی فرزندان آنها در طول تاریخ، خصوصا امروز، تمایلاتِ ما پارهپاره و متضادند؛ میل به خودخواهی در برابر میل به عشق، مدام در جنگند. کدام تمنا را میتوان «خودِ واقعی» نامید؟ هویت راستین ما در بازگشت به جایگاه اصیل ما در باغ عدن، و بعبارتی در تولد دوباره ما در آغوش خدا بازسازی خواهدشد. بعبارت دیگر، ما تنها در پیوند با والدین آسمانی و والدین راستین است که خودِ واقعی و راستینِ خود را خواهیم یافت؛ ما تنها در تولدِ دوباره از طریقِ والدین راستین در جایگاهِ اصیلِ خود قرار میگیریم.
والدین راستین میفرمایند: «ما باید آمدنِ والدینِ راستین را اعلام و موعظه کنیم. در تمامِ تاریخ، انجیلی بزرگتر از این وجود ندارد… والدینِ راستین، که در ایامِ آخر میآیند، تجسمِ آرمانِ الهی هستند. شما نیز باید همچون والدینِ راستین زندگی کنید؛ تنها در این صورت است که میتوانید کاخِ عشقِ راستین را بر بنیادِ عشقِ راستین بنا کنید.»
- توهمِ استقلال از بیرون و آزمونِ جنگجو: هیچکس نمیتواند هویت و ارزشِ خود را خودش صادر کند. برای نمونه، جنگجوی باستانی را در نظر بگیرید که در یک فرهنگِ عزت و شرم زندگی میکرد؛ او با خشم و پرخاشگریِ درونیاش همذاتپنداری میکرد و میگفت: «این خودِ من است! من همینم!» و آن را بروز میداد. در مقابل، انسانِ مدرن با خشمش میجنگد اما میلِ دیگر —مثلاً میلِ جنسی— را هویتِ خود میپندارد. حقیقت این است که ما همواره از یک «چارچوبِ تفسیری بیرونی» استفاده میکنیم تا به تمایلاتمان معنا دهیم. تلاش برای خلقِ هویتِ فردی در خلاء، یا به خودشیفتگی میانجامد یا به خودبیزاری و فرسودگی. این جنگجوی باستانی و انسانِ امروزی، چارچوبهای خود را از کجا میآورند؟ از فرهنگهایشان، جوامعشان و داستانهای قهرمانانهٔ خود. آنها در واقع بهسادگی «انتخاب نمیکنند که خودشان باشند» — بلکه در حالِ فیلتر کردنِ احساساتِ خود هستند؛ برخی را دور میاندازند و برخی دیگر را در آغوش میکشند. آنها انتخاب میکنند که همان خویشتنی باشند که فرهنگشان به آنها میگوید مجازند باشند. در نهایت، داشتنِ هویتی مستقل که تنها برآمده از احساساتِ درونیِ خودِ فرد باشد، امری محال است.
۳. حقیقتِ تازه و رهاییبخش: هویتِ ما به عنوان فرزند در «خانوادهٔ خدا»
واقعیت این است که ما همانقدر که نمیتوانیم به خودمان هویت ببخشیم، به همان اندازه نیز نمیتوانیم به خودمان کرامت و ارزش عطا کنیم. در جوامعِ سنتی، اگر شما صرفاً پسری یا دختری خوب، همسری خوب، یا پدری یا مادری خوب بودید، تمامِ آنچه جامعهتان نیاز داشت را انجام داده بودید. آن وضعیت میتوانست خفهکننده و محدودکننده باشد، اما سطحِ توقع برای رسمیتشناسی چندان ناممکن و بالا نبود. با این حال، روندِ مدرنِ شکلگیریِ هویت به شما میگوید که بروید و از صفر، یک خویشتن خلق کنید. شما باید رؤیاهای خود، بهویژه زندهترین آنها را شناسایی کرده و آنها را محقق سازید — وگرنه احساسِ شکست میکنید. این چشمانداز، کسانی را در بسیاری از بخشهای جامعهٔ ما که پول، ظاهر، قدرت، موفقیت، پیچیدگی و عشقِ رمانتیک در آنها نه تنها به اموری نیک، بلکه به عواملِ ضروریِ هویتی تبدیل شدهاند، در هم میکوبد.
- تغییرِ بنیادینِ پرسش: پرسشِ اصلیِ زندگی دیگر این نیست که «من کیستم؟»، بلکه این است که «من از آنِ کیستم؟» از آنجا که هویت همواره از ستایش و تأییدِ کسی در بیرون از ما سرچشمه میگیرد، هر کس یا هر چیز که آن منبع باشد، سندِ مالکیتِ قلبِ ما را در دست دارد. ما متعلق به آنها هستیم. ما تنها در صورتی تأییدِ آنها را به دست میآوریم که عملکردِ خوبی داشته باشیم، و از این رو ارزشِ نفسانیِ ما بسته به اینکه چقدر خوب عمل میکنیم، دستخوشِ نوساناتِ شدیدی خواهد شد. به همین دلیل، ما، کسانیکه با والدین راستین آشنا شدهایم، تحت هیچ شرایطی نباید فراموش کنیم که به واسطهٔ پیوند به حقیقتِ تازه، به والدین راستین و والدین آسمانی تعلق داریم؛ ما مخصوصا با دریافت برکت ازدواج، و طی طریق در مسیری که والدین راستین برای ما گشودهاند، فرزندانِ راستینِ والدین آسمانی و والدین راستین هستیم.
والدین راستین میفرمایند: «خدا به عنوانِ سرچشمهٔ زندگی، عشق و حقیقت، هم پدر و هم مادرِ کلِ بشریت است. هستهٔ مرکزی این است که خدا “والدین” است. با نگاهی به این شکل، درک کردنِ خدا آسان میشود… شما از طریقِ عشقِ والدینتان به دنیا آمدهاید، اما کسی که دارای عشق، حیات و هدف است، در پشتِ آنها قرار دارد. او ریشهٔ کلِ هستی است.»
- برکاتِ نجاتبخش برای هویتِ ما:
- تصویرِ خدا (والدین آسمانیِ ما): ارزشِ ما ذاتی است (چون آفریدهشدهٔ او هستیم) و همزمان مشروط به رابطه قلبی با اوست. این ارزش همینطوری به دست نمیآید، بلکه با انجامِ سهمِ مسئولیتِ ما در مسیرِ تحققِ سه برکتِ بزرگ محقق میشود.
- توجیه، فرزندِ خلفِ راستین و اتحاد با والدین راستین: هویتِ فرزندِ راستین در «پارساییِ از جانبِ خدا» ریشه دارد، نه در موفقیتها، عملکردها یا تأییدِ جامعه. ما فرزندانِ والدین آسمانی هستیم؛ فرزندانی که به آن اندازه بالغ شدهایم تا دستِ والدین آسمانی را گرفته و تمامیِ رؤیاها و خواستِ ابدیِ او را محقق کنیم، در حالی که با آغوشِ عشقِ راستین، تمامیِ جهان و تمامیِ انسانها را به مثابهٔ برادران و خواهرانِ خود در آغوش میگیریم.
- نامِ نو و رسالتِ منحصربهفرد: همانگونه که در کتابِ مقدس آمده است، خدا نامِ شخصیِ خود را به ما عطا میکند و کارهایی را برای ما تدارک دیده که تنها دستهای ما میتوانند آنها را انجام دهند (افسسیان ۲:۱۰). کارهایی وجود دارد که تنها ما میتوانیم انجام دهیم، دستهایی هست که تنها ما میتوانیم بگیریم، و زخمهایی وجود دارد که تنها ما میتوانیم التیام ببخشیم؛ و این به دلیلِ همان شخصیتِ منحصربهفردی است که والدین آسمانی و والدین راستین در حالِ ساختنِ آن از ما هستند.
۴. کاربرد عملی: چگونه در برابر این جریان بایستیم و انرژی تازه بگیریم؟
برای اینکه مغلوبِ فشارهای فرهنگی، استرسِ تأییدشدن و روایتهای سکولار نشوید، این سه گام عملی را تمرین کنید:
- تمرینِ روزانهٔ «تعویضِ منبعِ تأیید» (خروج از زندانِ عملکرد):
- اقدام: هر بار که احساسِ ناامیدی، مقایسه شدن با دیگران یا اضطرابِ «به اندازهٔ کافی خوب نبودن» به سراغتان آمد، به یاد آورید که ارزشِ شما با عملکردِ امروزِ شما بالا و پایین نمیشود. یادآورِ این کلامِ والدین راستین باشید که میفرمایند: «خداوند حیات را ارزشمند میشمارد، زیرا او ریشهٔ آن است… او کلام را بیان میکند، انسان آن را به عمل درمیآورد و از طریقِ عمل، به تجسمِ کلام تبدیل میشود.» شما پیش از هر تلاشی، توسط والدین آسمانی و والدین راستین صدا زده شده و نامگذاری شدهاید.
- تشخیص و پالایشِ تمایلات (به جای پیرویِ کورکورانه):
- اقدام: وقتی تکانهای قوی (مانند خشم، ترس، طمع یا تسلیم شدن در برابر وسوسهها و فشارهای همکاران و جامعه) به سراغتان آمد، بلافاصله آن را به چالش بکشید. به جای جملهٔ سطحیِ «من همینم!» از خود بپرسید: «آیا این میل، مرا به سوی اتحاد با والدین آسمانی و والدین راستین و محبت هدایت میکند یا به سوی اسارت؟»
- تبدیل شدن به عاملِ التیام در محیطِ پیرامون:
- اقدام: چون میدانید از جانبِ والدین آسمانی و والدین راستین صدا زده شده و به آنها پیوند خوردهاید، نیازی ندارید برای اثباتِ خود بجنگید. این آزادیِ درونی به شما انرژی میدهد تا در محلِ کار، دانشگاه و خانواده، به جای طلب کردنِ توجه، به دیگران عشق بورزید و زخمهای اطرافیانتان را التیام ببخشید.
۵. بخش پایانی و دعوت به دعا
بعضیها ممکن است که شما را به عنوان کسانی که «در سمتِ نادرستِ تاریخ» قرار دارید تحقیر کنند؛ کسانی که بهشدت خودباخته و مطمئن به نظر میرسند. با این حال، پیروانِ والدین آسمانی و والدین راستین نباید خجالتزده یا تهدید شوند. تلاش کنید به خاطر داشته باشید که شما بسیار بیشتر با یک «سیستمِ باوری» در جنگ هستید تا اینکه با گروهی از افراد بجنگید. انسانهای معاصر بسیار بیشتر از آنکه عاملانِ ذهنِ مدرنِ متأخر باشند، قربانیانِ آن هستند. با نگاهی به این منظره، پیامِ حقیقت بیشتر شبیه به یک «عملیاتِ فرار از زندان» است تا یک نبرد.
امروز، در این لحظه، به جای تقلا برای ساختنِ یک «خودِ جعلی و شکننده»، اجازه دهید کلامِ ابدیِ والدین آسمانی و برکتِ باشکوهِ والدین راستین شما را بهراستی از نو متولد کند. بگذارید بارِ سنگینِ انتظاراتِ فرهنگِ مدرن از روی شانههایتان برداشته شود. شما فرزندِ به جایگاهِ اصلیتان بازگشتهاید؛ در آغوشِ امنِ محبتِ ازلی آرام گیرید تا با نیرویی تازه، این هفته را فتح کنید.
سؤال پیگیرانه برای تأمل شخصی شما:
در میان فشارهای روزمره و معیارهای مدرنِ موفقیت، کدامیک از انتظاراتِ فرهنگی در این هفته بیش از همه انرژی شما را گرفته است و چگونه میتوانید آن را به عنوان یک «باورِ کاذب» به چالش بکشید؟