این داستان رهبر متواضع و مهربان مسلمانان یمن است که سی سال پیش به همراه پیروانش به ایالات متحده آمدند تا به تدریسات اصل الهی گوش فراداده و با پدر و مادر راستین آشنا شوند. ”تاج حمد“ یکی از برگزارکنندگان ورکشاپ این داستان را بیان می‌کند.

مفتی اعظم یمن، شیخ احمد زباره، از ۲۱ آوریل تا ۳۱ مه ۱۹۹۰، ۴۰ نفر را برای شرکت در دومین کنفرانس بین المذهبی رهبری جوانان در نیویورک رهبری کرد. شرکت کنندگان از طریق وزارت آموزش و پرورش، دفتر مفتی اعظم و وزارت اوقاف یمن انتخاب شدند و نماینده کل کشور از نظر جغرافیایی، مذهبی و سنی (از ۱۷ تا ۸۴ سال) بودند.

در اصل مفتی اعظم قصد داشت فقط ده روز در این کنفرانس شرکت کند. وقتی با همسرش به محل برگزاری ورکشاپ رسید و برنامه‌های  دقیق کنفرانس را مشاهده کرد، نظرش تغییر کرد و تصمیم گرفت ۴۰ روز بماند. او از ابتدا ابراز تمایل کرد که مرکز نهضت هماهنگ در یمن افتتاح کنیم. او گفت زمان آن فرا رسیده است که جهان اسلام تعالیم پدر مون را دریافت کند و همزمان، نهضت هماهنگ اسلام را درک کند که از این طریق، میلیون ها مسلمان به نهضت هماهنگ پیوند خواهند خورد.

شرکت کنندگان به سه بخش از تدریسات اصل الهی گوش دادند و گفتارهای اندیشه هماهنگ و CAUSA را نیز شنیدند. موضوع سقوط بشر دلیل احترام سنتی که مسلمانان برای والدین خود قائل هستند، سؤالات بسیاری را برانگیخت. از سوی دیگر، یکی از شرکت کنندگان، که یک یک قاضی بود، گفت این منطقی ترین توضیحی است که او در مورد سقوط انسان شنیده است.

پس از بخش سوم اصل الهی، شرکت کنندگان از واشنگتن دی سی بازدید کردند، جایی که از پروژه های پدر مون الهام گرفتند. مفتی اعظم در بازدید از سفارت یمن و دیدار با سفیر به عظمت کارها و آثار پدر مون به ویژه در دنیای مذهبی شهادت داد.

مفتی اعظم زباره پس از تدریسات اندیشه هماهنگ درباره خانواده ایده‌آل گفت که آموخت چگونه با اعضای خانواده‌اش بهتر ارتباط برقرار کند. او از شنیدن اینکه ایده‌آل خدا این است که انسان معبد خدای زنده شود، متاثر شد و شهادت داد که پدر مون نه تنها یک پیامبر یا منجی به معنای سنتی است، بلکه پدر راستین است، زیرا او برای تمام بشریت مسئولیت تقبل کرده است. او از همه خواست تا به پدر مون در بدوش کشیدن این بار سنگین کمک کنند. او همچنین ۴۰ شرکت کننده را تشویق کرد تا در قالب یک خانواده متحد شوند. او احساس کرد که از طریق اتحاد، آنها می‌توانند پس از بازگشت به یمن آغازگر پروژه‌های بسیاری باشند.

دنیای روح در طول کنفرانس بسیار فعال بود. پنج شرکت کننده رویاهای مهمی در مورد والدین راستین و عیسی داشتند. در یک رویا یکی از شرکت کنندگان پدر را دید که جامه ای سفید پوشیده و تسبیح مسلمان را در دست داشت. نور درخشانی از پدر ساطع می شد و در سمت راست او ده مرد و در سمت چپ او ده زن پشت سر هم ایستاده بودند.

پدر مون سه نکته اصلی را به عنوان راهنمایی برای دست اندرکاران برگزاری ورکشاپ بیان کرده بود. اولین مورد این بود که هدف این کنفرانس تبدیل شرکت کنندگان به اعضای نهضت هماهنگ نیست. این حکمت بزرگی بود، زیرا اگر شرکت کنندگان به یمن باز می گشتند و ایمان سنتی خود را ترک می کردند، منزوی شده و حتی ممکن بود جان خود را از دست بدهند. بنابراین، مطابق با این دستورالعمل، ما نه بر اعلامیه والدین راستین بلکه بر شناخت والدین راستین تأکید کردیم.

توصیه دوم پدر این بود که به آنها در مورد محوریت خانواده در تاسیس پادشاهی بهشتی بر ​​روی زمین تدریس شود. حتی از ابتدای کنفرانس ما روشن کردیم که نهضت هماهنگ، فی نفسه یک کلیسا نیست بلکه خانواده هماهنگ است و شرکت کنندگان می‌توانستند بدون حساسیتی که با مسیحیان دارند، با این مفهوم ارتباط برقرار کنند. مردم عرب بسیار خانواده محور هستند و آنها از طریق تدریسات توانستند بفهمند که چگونه باید عشق خود را در تمام جهات به کمال برسانند، با توجه به اینکه خانواده فراهم آورنده پایه‌ برای تاسیس پادشاهی بهشتی ​​بر روی زمین است.

سومین توصیه پدر این بود که وسعت اصل الهی را به آنها نشان داده شود. مسلمانان معمولاً با اطمینان می‌گویند که دارای حقیقت هستند و این امر گوش دادن به هر الهیات دیگری را برای آنها دشوار می‌کند. اما آنها با شنیدن توضیحات مفصل از خدا، انسان، آفرینش، سقوط و بازسازی، به ماهیت جامع اصل پی برده و تمایل به مطالعه بیشتر در آنها بیدار شد.

با اینکه مفتی اعظم ۸۴ ساله بود، پدر را ”پدر مون“ و مادر را ”مادر مون“ نامید. او لقب ”شیخ“ را به ”فریتز پیپنبورگ“ (مسیونری که در سال ۱۹۷۵ به یمن رفته بود) داد، اگرچه این عنوان معمولاً فقط به مردان با تحصیلات عالی دینی اعطا می شود. او بارها از ”فریتز“ به عنوان ”پسر من“ یاد کرده بود. مفتی اعظم در مسجد سازمان ملل متحد با افتخار به دیپلمات های بین‌المللی اعلام کرد که رورند مون این کنفرانس را برگزار کرده است.

قبل از اینکه به سوی ”ایست گاردن“ حرکت کنیم، یکی از شرکت کنندگان با عجله به سمت من آمد و با حالتی آمیخته با شادی و ناراحتی پرسید، آیا برای شرکت در مراسم برکت می‌رویم؟

در طول ضیافت، پدر به حضار محبت می‌کرد. ماهی استفاده شده در تهیه شام را پدر صید کرده بود. مادر هم نگرانی و عشق خود را در نظارت بر تمامی تدارکات ضیافت نشان می‌داد. والدین راستین دم درب ورودی منتظر بودند تا به آنها خوشامد گفته و محبت و شفقتشان را نثار آنها کنند. مادر یک بلوز آستین بلند زیبا پوشیده بود که نشان از حساسیت او نسبت به آداب اسلامی داشت. مفتی اعظم با دستان دراز برای پذیرایی از آغوش پدر وارد سالن شد. آنها به صورت یکدیگر نگاه کرده و لبخندی زیبا زدند.

معمولاً زنان مسلمان حق دست دادن با مردان را ندارند. به همین خاطر قبل از بازدید از ایست گاردن، نگرانی خود را به مفتی اعظم گفتم. پاسخ او این بود که زنان باید با پدر دست بدهند زیرا او پدر آنهاست. به همین خاطر، به محض ورود همه آنها این کار را کردند.

بعد از شام، این جین نیم، با حضورش همه را تحت تاثیر قرار داد و با خواندن ترانه Amazing Grace  محبتی عظیم را برای تمامی آنها بتصویر کشید. سپس پدر مون صحبت کرد و گفت که یمن به خاطر شرکت این ۴۰ نفر در این ورکشاپ، برکت خواهد گرفت. زنان به ویژه هنگامی که پدر گفت مردان به خاطر زنان آفریده شده‌اند، الهام گرفتند. معمولاً در یمن زنان کاملاً محجبه و پوشیده بوده و برای دیگران و شاید حتی برای خودشان ناشناخته هستند. این بار در حالی که مردان شوکه شده بودند، آنها خندیدند و خندیدند.

توضیحاتی ارائه شده توسط پدر مون درباره عشق راستین، رویایی در ذهن آنها بٕوجود آورد که امیدوار بودند روزی به آن دست یابند. پدر در پایان آنها را تشویق کرد که به عنوان مسلمانانی بهتر و با محبت تر به خانه بازگردند.

در ضیافت خداحافظی، مفتی اعظم سلام رئیس جمهور، دولت و مردم یمن را به همه ابلاغ کرد. وی با ابراز قدردانی و خوشحالی از اصل الهی و معیار اخلاقی اعضا سخن گفت. وی با قدردانی از تلاش‌های ما برای پذیرش ادیان مختلف، گفت: این وظیفه جهان اسلام و به‌ویژه الازهر (مشهورترین دانشگاه اسلامی و مرجع دینی خاورمیانه) است که اسلام را در اصل الهی بگنجاند. وی قول داد تجربیات خود در کنفرانس را به دولت و مردم یمن منتقل کند.

شرکت کنندگان هدایای متعددی از جمله یک خنجر سنتی (جمبیا) که اشراف مذهبی یمن به خود می‌آویزند، به والدین راستین هدیه کردند. بطور معمول با آویزان کردن این خنجر فرد بدینوسیله می‌تواند نسب خود را به حضرت محمد (ص) یا افراد دارای جایگاه مذهبی بالا نشان دهد. همچنین این خنجر معمولاً توسط مالکش به عنوان یک گنج خانوادگی نگهداری شده و از پدر به پسر به ارث می‌رسد.

با پایان یافتن ضیافت، آسمان گشوده و بارش باران برای پاکسازی زمین آغاز شد. والدین راستین در حالیکه با چتر زیر باران ایستاده بودند، آنها را بدرقه کردند و تا زمانی که از دیده‌ها محو شدند برایشان دست تکان می‌دادند. وقتی اتوبوس به سمت بزرگراه راه افتاد، یکی از شرکت‌کنندگان به من گفت که در حین آن خداحافظی پر احساس ، کفش‌هایش را در ایست گاردن جا گذاشته است. تاریخ ثبت خواهد کرد، همانطور که موسی کفش های خود را برای ملاقات با خدا درآورد، مسلمانی کفش های خود را برای دیدار با والدین راستین درآورد و دیگر هرگز آنها را نپوشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.