پیام هفتگی شماره ۲۹ مسئول جهانی دفتر مرکزی (ارائه شده در ۱۴ اوت ۲۰۲۶)

اعضا و خانواده‌های برکت‌گرفتهٔ گرانقدر در سراسر جهان،

دعا می‌کنم این هفته، هفته‌ای باشد که در آن به شناختِ عشقِ والدینِ آسمانی دست یابید و آن را در زندگی خود به کار بندید، تا این عشق به بار بنشیند و به صورت شادی و خرسندی در میان خانواده و جامعه شما آشکار گردد.

۱. خلاصه پیام هفته گذشته

هفته گذشته مشاهده کردیم که پاسخِ مهیاشده از سوی ملکوت به پرسش درباره شادی و سعادتی که همگان دیرزمانی است به دنبال آن بوده‌اند، «زیستن در ملکوت بر روی زمین» است. ما بر این نکته تامل کردیم که جوهر و حقیقتِ آن، در کمال‌بخشی به روابطمان با والدینِ آسمانی، با دیگر انسان‌ها و با تمامی موجوداتِ جهانِ آفریده‌شده از طریق عشق راستین نهفته است. ما همراه یکدیگر بر این حقیقت تاکید نمودیم که شادی و سعادت، ثمره و میوه روابط است؛ عشق آن چیزی است که این روابط را شکل می‌دهد؛ و سه برکتِ بزرگ، طرحِ بنای آفرینش از سوی والدینِ آسمانی برای به کمال رساندنِ این روابط است.

این موضوع ما را به مسئله‌ای بااهمیت می‌رساند: «چگونه می‌توانیم عشق راستین را به بخشی از زندگی خود بدل سازیم؟» در این سومین پیام با این محوریت، مایلم همراه با یکدیگر مسیر مشخصی را بکاویم که از طریق آن می‌توانیم عشق راستینی را که ما را به زیستن در ملکوت بر روی زمین رهنمون می‌سازد، بیاموزیم، به کار بندیم و در دل‌هایمان تجربه کنیم.

۲. عشق راستین: عشقِ به کمال‌رسیده در روابط

بر اساس «تبیین اصل بنیادین»، عشق نیرویی است که قطب آغازگر به قطب پاسخگر می‌بخشد و در پاسخ، زیبایی نیرویی است که قطب پاسخگر به قطب آغازگر بازمی‌گرداند. عشق صرفاً با بخشیدن از سوی یک فرد به پایان نمی‌رسد، بلکه از طریق رابطه «کنش دهش–پذیرش» میان قطب آغازگر و قطب پاسخگر به کمال می‌رسد. هنگامی که من عشق می‌ورزم و فرد مقابل با شادمانی پاسخ می‌دهد، آن شادمانی به سوی من بازمی‌گردد و عشقی بس بزرگ‌تر و سعادتی افزون‌تر را پدید می‌آورد. از این رو، عشق راستین صرفاً احساسی محبوس در درون دل نیست. عشق باید در بستر زندگی و روابط ما تجلی یابد. تنها زمانی که عشق به دیگری منتقل شود و به صورت شادمانی به ما بازگردد، به بار خواهد نشست.

اریک فروم در کتاب خود هنر عشق ورزیدن، عشق را نه صرفاً یک احساس، بلکه هنری می‌داند که باید آن را آموخت و ممارست کرد. همان‌گونه که برای خوب آواز خواندن باید نت‌خوانی را بیاموزیم و پیوسته تمرین کنیم، عشق را نیز باید آموخت و به کار بست. ما باید چگونگی عشق ورزیدن و ملازمت با والدینِ آسمانی، و نیز نحوه عشق ورزیدن به همسر، فرزندان و همسایگانمان را فرا بگیریم.

با این حال، عشق صرفاً با دانستنِ درباره آن به کمال نمی‌رسد. در گذرِ روزمرگی‌های زندگی، باید عشقی را که آموخته‌ایم مکرراً ممارست کنیم. حتی زمانی که آن را به شایستگی انجام نمی‌دهیم، باز هم تلاش می‌کنیم. حتی هنگام بروز خطا و اشتباه، دست نمی‌کشیم. از خلال همین مسیر است که به‌تدریج چگونگی عشق ورزیدن را درمی‌یابیم؛ عشق با ممارست و عمل رشد می‌یابد.

در نهایت، عشق راستین با «یادگیری» آغاز می‌شود، با «ممارست» بالنده می‌گردد و در بستر روابطمان از طریق «تجربهٔ شیم‌جانگی» به کمال می‌رسد. حال چگونه می‌توانیم این عشق را در زندگی خویش پرورش دهیم؟ بیایید تا به فرآیند واقعیِ یادگیری، ممارست و تجربهٔ شیم‌جانگیِ عشق راستین دقیق‌تر بنگریم.

۳. یادگیری عشق، ممارستِ عشق و تجربهٔ شیم‌جانگیِ عشق

نخستین گام، یادگیریِ عشق است. فراگیریِ خواستِ والدینِ آسمانی و اصلِ عشق راستین — از طریق هون‌دوک‌هه (قرائت کلام مقدس) و عبادات — نخستین گام به سوی زیستن در ملکوت بر روی زمین است.

برای آواز خوانی به نتِ موسیقی نیازمندیم؛ برای یادگیری یک زبان خارجی به کتاب درسی احتیاج داریم؛ و برای پختن غذایی گوارا به دستور پخت محتاجیم. به همین ترتیب، پیش از آنکه بتوانیم عشق راستین را ممارست کنیم، نخست باید بیاموزیم که عشق راستین چیست و چگونه باید عشق ورزید. از این رو، شناخت و یادگیریِ عشق از طریق کلام، مرحله نخست از زیستن در ملکوت است.

گام دوم، ممارستِ عشقی است که آموخته‌ایم. مرحله دوم از زیستن در ملکوت بر روی زمین این است که عشق راستینِ آموخته‌شده را در زندگی روزمره مکرراً ممارست کنیم، تا این عشق بتواند در بسترِ شیوه زندگی ما صورتی عینی و واقعی به خود گیرد.

یک ترانه تنها با نتِ روی کاغذ به کمال نمی‌رسد؛ ما باید تنفس درست و ادا کردنِ نوت‌ها را بیاموزیم و بارها تمرین کنیم تا آن ترانه حقیقتاً از آنِ ما شود. به همین سان، یادگیری زبان خارجی با حفظ واژگان و دستور زبان به پایان نمی‌رسد، بلکه باید فعالانه گوش دهیم، سخن بگوییم و پیوسته از زبان استفاده کنیم تا در وجود ما درونی شود. دانستن دستور پخت نیز برای تبدیل شدن به یک آشپز ماهر کافی نیست؛ باید خود دست به کارِ پختن شویم، گاهی حتی شکست را تجربه کنیم و به‌تدریج تجربه اندوزیم تا آن غذا حقیقتاً به پختِ خانگیِ خودمان بدل گردد.

عشق راستین نیز دقیقاً همین‌گونه است. همین که عشق را از طریق کلام آموختیم، باید ممارستِ آن را در روابط واقعی خود، با آغاز از امور کوچک، پی بگیریم. حتی زمانی که امور به شایستگی پیش نمی‌روند، باید دوباره تلاش کنیم. حتی هنگام بروز خطا و اشتباه، نباید دست بکشیم، بلکه باید ممارست را ادامه دهیم. هنگامی که محیطی برای ممارستِ عشق پدید می‌آوریم و صبورانه به تمرین دادنِ خویش ادامه می‌دهیم، عشق راستینی که از طریق کلام فرا گرفته‌ایم به‌تدریج صورتی عینی و واقعی به خود می‌گیرد. در نهایت، عشق صرفاً با دانستنِ درباره آن به کمال نمی‌رسد. ممارستِ تکرارشونده به ملکه و عادت بدل می‌شود، و زمانی که این عادت بخشی از منش و منشأ وجودی ما شد و در زندگی‌مان ریشه دواند، عشق سرانجام عینیت می‌یابد.

گام سوم این است که عشقی را که آموخته‌ایم از طریق ممارست به دیگری منتقل سازیم و در دل‌هایمان (از طریق تجربهٔ شیم‌جانگی) به عیان ببینیم که آن عشق چگونه به صورت شادی و مهر در بستر رابطه به بار می‌نشیند.

هدفِ آموختن و تمرین کردنِ یک ترانه، دلنشین ساختنِ آن برای دیگری و نیل به شادمانی اوست. هنگامی که کسی آواز مرا می‌شنود و شادمانی را تجربه می‌کند، من نیز شادمانی و سعادتی بس بزرگ‌تر را احساس می‌کنم. به همین سان، ما زبان خارجی را صرفاً برای کسب توانایی زبانی نمی‌آموزیم. زمانی که زبان و فرهنگ دیگری را درمی‌یابیم، با او گفتگو می‌کنیم و شیم‌جانگ (قلب) خویش را با یکدیگر به اشتراک می‌گذاریم، شادمانیِ رابطه را تجربه می‌کنیم و جهانِ خودمان نیز عمق و وسعتی افزون‌تر می‌یابد. در آشپزی نیز حقیقت همین است. هدف از آموختن دستور پخت و ممارستِ مکرر آن، صرفاً این نیست که خود غذایی گوارا بخوریم. هنگامی که غذایی را که با عشق مهیا کرده‌ایم با خانواده یا همسایگانمان شریک می‌شویم و سعادت آنان را می‌بینیم، ما نیز در شادمانی‌شان سهیم می‌گردیم.

به این ترتیب، هدف از یادگیری و ممارست، صرفاً به کمال رساندنِ تواناییِ فردیِ خویش نیست. هنگامی که آنچه آموخته‌ام به بیرون و به سوی دیگری جاری می‌شود، هنگامی که آن عشق به صورت شادمانی در دیگری به بار می‌نشیند، و هنگامی که من نیز به نوبه خود آن شادمانی را در شیم‌جانگ خویش شریک شده و تجربه می‌کنم، سعادتی بزرگ‌تر حاصل می‌گردد.

۴. از کلام تا عینیت، و از عینیت تا شیم‌جانگ (قلب)

والدین راستین هنگام سخن گفتن از خوشحالی و سعادت، بارها از تمثیلِ «خواننده در جزیره‌ای متروک» بهره جسته‌اند. ایشان در اساس این پرسش را مطرح می‌کردند که: «حتی اگر کسی تمام عمر خود را به عنوان یک خواننده حرفه‌ای سپری کرده باشد، آیا اگر تنها در جزیره‌ای متروک رها شود و با تمام توانش آواز بخواند بدون آنکه کسی آنجا باشد تا بشنود، می‌تواند سعادتمند باشد؟» والدین راستین تعلیم دادند که سعادت تنها زمانی می‌تواند محقق گردد که رابطه‌ای با یک قطب پاسخگر در میان باشد. (مجموعه آثار سان میانگ مون، جلد ۵۲۲، ص ۲۶۳)

یک خواننده هر قدر هم که برجسته و والامقام باشد، اگر کسی برای شنیدن آوازی که می‌خواند حضور نداشته باشد، نمی‌تواند شادمانیِ کامل را تجربه کند. از سوی دیگر، هنگامی که آن آواز برای دیگری الهام‌بخش و شادی‌آفرین می‌شود و شادمانیِ آن فرد به خواننده بازمی‌گردد، رابطه‌ای از جنسِ سعادت شکل می‌گیرد که در آن عشق و شادمانی میان طرفین جاری و خرامان است.

عشق راستین نیز همین‌گونه است. عشق نمی‌تواند صرفاً توسطِ فرد به تنهایی به کمال برسد. هنگامی که من عشق می‌ورزم (در موضع قطب آغازگر) و فرد مقابل با زیبایی پاسخ می‌دهد (در موضع قطب پاسخگر)، آن رابطه عشقی بس بزرگ‌تر و شادمانیِ افزون‌تری را پدید می‌آورد. این همان فرآیندی است که از طریق آن، عشق و زیبایی در بستر روابط، صورت عینی به خود می‌گیرند. زیستن در ملکوت بر روی زمین به معنای پدید آوردن این چرخهٔ نیکو از عشق راستین در روزمرگی‌های ماست.

والدین راستین آموزش داده‌اند: «هدف از کلام این است که همگان آن را عینیت بخشند، و هدف از آن عینیت، تحققِ شیم‌جانگ است.» این کلام به روشنی و ایجاز به ما نشان می‌دهد که زیستن در ملکوت بر روی زمین چگونه در زندگی‌مان جاری می‌شود. ما از طریق کلام، عشق را می‌آموزیم. از طریق ممارست، آن عشق را عینیت می‌بخشیم. و هنگامی که آن عشق را در بستر روابطمان به اشتراک می‌گذاریم، شادمانی و شیم‌جانگ را تجربه می‌کنیم. از این رو، «کلام، عینیت، و شیم‌جانگ» در زندگی ما به صورت «یادگیری، ممارست، و تجربهٔ شیم‌جانگی» تجلی می‌یابند. به بیان دیگر، کلام در شیم‌جانگ ما مجسم و عینی می‌شود؛ به همین سان، آنچه می‌آموزیم از طریق ممارست به واقعیت بدل گشته و در نهایت به امری تبدیل می‌شود که آن را در شیم‌جانگ خویش به صورتی عمیق و روحانی تجربه می‌کنیم. این همان مسیری است که از طریق آن، طرحِ بنای آفرینش را که در قالب سه برکتِ بزرگ بیان شده است، در زندگی خویش محقق می‌سازیم. این همان راهی است که با آن از طریق چرخهٔ نیکوی عشق راستین، زیستن در ملکوت بر روی زمین را پدید می‌آوریم.

۵. ممارستِ این هفته: تجربهٔ چرخهٔ نیکوی عشق راستین

یادگیریِ عشق، ممارستِ عشق، و از طریق آن عشق، تجربهٔ شادمانی و شیم‌جانگ یکدیگر — این است راهِ عینیت بخشیدن به زیستن در ملکوت در زندگی روزمره ما.

برادران و خواهران گرامی،

در طول این هفته، شما را فرا می‌خوانم تا «چرخهٔ نیکوی عشق راستین» را که شیوه عملیِ زیستن در ملکوت بر روی زمین است، شخصاً تجربه کنید. نخست، از طریق قرائتِ کلام مقدس (هون‌دوک‌هه) یا عبادات، یک جلوه از عشق را که قصد دارید در آن روز ممارست کنید بیاموزید و بر شیم‌جانگ خود حک نمایید. سپس آن عشق را در زندگی خویش به کار بندید. نیازی نیست امری بزرگ یا باشکوه باشد؛ از اموری کوچک آغاز کنید: هدیه دادنِ کلامی گرم و محبت‌آمیز، صبورانه و با تمام وجود گوش سپردن به دیگری تا پایانِ سخنش، یا پیش‌قدم شدن در گفتنِ عبارتِ «مرا ببخش». کنشِ کوچکی از عشق که بتوانید همین حالا به کار بندید، کفایت می‌کند.

سپس، در پایان روز، صبورانه و در سکوت تأمل کنید که هنگامی که در ابرازِ عشق پیش‌قدم (قطب آغازگر) شدید، چه تغییری در چهره و رفتارِ فرد مقابل و در رابطه شما پدید آمد، و چه نوع شادمانی و شیم‌جانگی در وجودِ خودتان برانگیخته شد. در نهایت، پیش از به خواب رفتن، ثمره آن را در دعایی لبریز از سپاس به عرض والدینِ آسمانی برسانید. به این ترتیب، لطفاً هر روز چرخه کوچکی از «یادگیری، ممارست، و تجربهٔ شیم‌جانگیِ عشق» را پدید آورید.

عشق صرفاً با اندیشیدن به آن به کمال نمی‌رسد، و با دست به عمل زدن نیز به پایان نمی‌رسد. هنگامی که عشق را از طریق کلام می‌آموزیم، آن عشق را ممارست می‌کنیم، و شادمانی و شیم‌جانگِ حاصل از آن را در بستر روابطمان تجربه می‌نماییم، زندگی‌مان به‌تدریج به قلمرو ملکوت منتقل خواهد شد.

در این هفته، نیازی نیست از امری بزرگ یا باشکوه آغاز کنید. با ابرازِ عشق پیش از هر کس به آن یک فردی آغاز کنید که بیش از همه نیازمندِ عشقِ شماست. همان یک جلوه کوچک از عشق می‌تواند خانواده ما را دگرگون سازد. دگرگونی در درون خانواده‌های ما می‌تواند جوامعمان را تحول بخشد. و این، در نهایت، می‌تواند آغازِ همان ملکوت بر روی زمینی باشد که در سر می‌پرورانیم. دعا می‌کنم در این هفته هر یک از شما در زندگی خویش تجربه کند که قطب آغازگرِ عشق بودن به چه معناست.