امروز میخواهیم درباره موضوعی صحبت کنیم که بخش عمدهای از عمر، انرژی و تفکر ما را به خود اختصاص داده است: ”کار“.
بزرگترین پرسشِ انسان مدرن این است: چرا کار میکنیم؟ برای حقوق ماهانه؟ برای جایگاه اجتماعی؟ یا صرفاً برای زنده ماندن در جهانی سخت و سیاه؟ برای میلیونها انسان، کار به یک ”محکومیتِ روزمره“ و ”مشقتی بیروح“ تبدیل شده است. اما امروز، در روشنیِ تعالیم والدین راستین و کلامِ آسمانی، میخواهیم به عقب بازگردیم و رازِ سرپوشیدهٔ ”کار“ را دوباره کشف کنیم: کار، ارثیهٔ آفرینندگی و ابزارِ تجلیِ عشقِ راستین یگانه متعال در روی زمین است.
۱. کار؛ تجلیِ عشق و ساختارِ وجودیِ آفرینش
ما امروزه میدانیم که آفرینش کیهان—از نخستین لحظه یعنی بیگ بنگ تا شکلگیری کهکشانها، زمین و در نهایت انسان—یک اتفاق ساده نبود؛ بلکه نزدیک به ۱۵ میلیارد سال کار، صبر، ظرافت، طراحی و انتظارِ خستگیناپذیرِ والدین آسمانی بود! بعبارت دیگر، خداوند ۱۵ میلیارد سال کار کرد تا ”گهوارهای از جنس عشق“ برای فرزندانش (انسان) آماده سازد.
متون مقدس ما با تصویری شگفتانگیز از والدین آسمانی آغاز میشوند: والدین آسمانی در مقامِ یک ”کارگر و آفریننده“بیوقفه بدون هرگونه استراحت شش روز (درواقع شش روز کتاب مقدسی که دقیقا به معنای شش مرحله هست) کار کرد، نظم بخشید و زیبایی آفرید. در آیه ۲۷ سفر پیدایش میخوانیم که یگانه متعال انسان را ”به صورت و شباهت خود“ آفرید. این جمله صرفاً یک عبارت شاعرانه نیست؛ بلکه به این معنا است که آنچه که در خود داشت را به انسان داده است و این یک مسئولیت و ساختار وجودی است. اگر والدین آسمانی در ذات خود آفریننده و عامل است، پس انسان نیز به عنوان حاملِ ”تصویر خدا“ (Imago Dei)، ذاتاً موجودی آفریننده و اهل کار ساخته شده است. یعنی انسان در جایگاه فرزندان والدین آسمانی در جایگاه آفریننده دوم قرار میگیرند که نه تنها در آفرینش و به کمال رساندن خود سهیم هستند بلکه باید جهان هستی را به کمال برسانند. اگر انسان هویت خود را بعنوان فرزندان راستین والدین آسمانی حفظ میکرد و تن به سقوط نمیداد، این میتوانست یک شروع بسیار باشکوه برای انسان آفریننده در باغ عدن در همان آغاز آفرینش باشد. در نتیجه میتوان تصور کرد که تاریخ بشر به شکلی دیگر جهت پیدا میکرد و دنیای امروز میتوانست در یک سطحی کاملا متفاوت با این چیزی باشد که امروز شاهد آن هستیم.
اما چرا والدین آسمانی کار کرد؟ آیا والدین آسمانی به چیزی نیاز داشت؟ در کتاب چان سانگ گیانگ، در بخش مربوط به انگیزهٔ اصلیِ آفرینش و کارِ والدین آسمانی، چنین آمده است:
”چرا خداوند دست به آفرینش زد؟ تنها یک دلیل وجود دارد: “عشق”. یگانه متعال به تنهایی نمیتوانست عشق را احساس کند. عشق تنها زمانی تجلی مییابد که آغازگر و پاسخگر وجود داشته باشند. خدا جهان و انسان را آفرید تا طرفِ مقابلِ عشقِ او باشند.“ (چان سانگ گیانگ، کتاب ۱: خدا، فصل ۱: ذات و ویژگیهای خدا، بخش ۳: انگیزه آفرینش)
والدین آسمانی کار کرد تا ”عشق“ را مجسم کند. بنابراین، وقتی یگانه متعال انسان را به صورت و شباهت خود آفرید، به او قدرتِ کار کردن و آفرینندگی داد تا انسان نیز بتواند از طریق کار، ”عشقِ راستین“ را در ماده و جامعه در اطرافش جاری سازد. در نتیجه باید دانست که کار پیش از ورود گناه به زندگی بشر وجود داشته است. باغ عدن محلِ تنبلی نبود؛ محلِ ”مشارکتِ انسان با والدین آسمانی در آفرینندگی“ بود. انسان آفریده شد تا ”فرمانروایِ بامحبتِ خلقت“ باشد؛ مادهٔ خامِ جهان را بگیرد و آن را با جاشنی عشق خود به هنر، فرهنگ، علم و خیرِ عمومی تبدیل کند.
کار در اصل:
- لعنت نیست، بلکه برکت و امتیازِ فرزند بودن است.
- وسیلهای است که انسان از طریق آن، ”شباهتِ وجودیِ خود به والدین آسمانی“ را پرورش میدهد.
- پاسخ طبیعی انسان به کلام زندگیبخش والدین آسمانی است.
۲. سقوط بشر؛ انحرافِ انگیزه و مسخِ حقیقتِ کار
اما چه شد که کار از ”رقصِ آفرینندگی“ به ”مشقتِ زجرآور“ تبدیل شد؟ در پیدایش فصل ۳ آمده است که گناه و تمردِ انسان همه چیز را دگرگون کرد. وقتی ارتباط انسان با یگانه متعال گسسته شد، رابطهٔ او با ”زمین و کار“ نیز آسیب دید. در کتاب مقدس میخوانیم: ”به سبب تو، زمین ملعون شد… به عرقِ پیشانیات نان خواهی خورد، تا زمان بازگشتت به خاک…“ (پیدایش ۳: ۱۷-۱۹)
سقوط سنگینترین و دردناکترین کار را بر دوشِ والدین آسمانی گذاشت! اگر یک هنرمند ۱۵ میلیارد سال روی یک شاهکار کار کند و آن اثر نابود شود، شاید آن را رها کند. اما خدا فرزندش را رها نکرد. از لحظهٔ سقوط، ”کارِ دومِ خدا“ آغاز شد: کارِ بازسازی و نجات . این کار دیگر مانند آفرینش با پرندگان و گلها همراه نبود؛ کاری بود با اشک، عرق و خون:
- خدا هزاران سال در طول تاریخ کار کرد؛ صدا زدنِ شخصیتهای مرکزی (هابیل، نوح، ابراهیم، موسی، پیامبران) و تحملِ دردِ شکسته شدنِ دوباره و دوبارهٔ قلبیاش.
- خدا همراه با فرشتگان و عالم ارواح، ادیان و مذاهب مختلف را بنا نهاد تا بشریت گمراه را گامبهگام به سوی نور هدایت کند.
پدر راستین بارها فرمودند: ”خداوند خستهترین وجود در تمامِ کیهان است؛ زیرا انسانها شبها میخوابند، اما خدا هزاران سال است که شب و روز برای بازگرداندن فرزندانش کار میکند.“
”پس از سقوط، انسانها قلبِ یگانه متعال را فراموش کردند و کار را تنها وسیلهای برای حفظِ حیاتِ خویش یا ارضای خودخواهی دیدند. وقتی انسان صرفاً برای خود کار میکند، خسته، فرسوده و تهی میشود؛ اما وقتی انسان برای خیرِ کل و برای خدا کار میکند، انرژیِ آسمانی در وجودِ او تجدید میشود.“ (چان سانگ گیانگ، کتاب ۵: زندگی خادمانه و انضباط روحانی، فصل ۲: پیروزی بر خودمرکزبینی، بخش ۱)
سقوط، تواناییِ کار کردن را از انسان نگرفت، بلکه ”انگیزه و جهتِ کار“ را منحرف ساخت. وقتی ارتباط انسان با عشقِ پدر و مادرِ آسمانی گسسته شد، کار از یک ”فعالیتِ برخاسته از عشق برای خیرِ کل“ به دو مسیرِ انحرافی افتاد:
الف. کار به عنوان مشقت و بیمعنایی
در اصل طبیعت هدیهای از جانب والدین آسمانی به فرزندانش انسان بود، وقتی انسان جایگاه خود بعنوان فرزند یگانه متعال را ترک گفت، تحت تسلط شیطان و و ارواح پلید قرار گرفت، در نتیجه دیگر در جایگاهی نبود که بتواند با عشق با موجودات آفرینش و طبیعت ارتباط راستین برقرار کند. به همین دلیل در برابر انسان که بیشتر یک غریبه شیطانی بنظر میرسد، جهان طبیعت چموش شد. خار و خاشاک رویید و انواع و اقسام بلایا شکل گرفت. انسان احساس کرد که هرچه تلاش میکند، باز هم چرخههای بیحاصل او را میبلعند. برای انسان سقوط کرده همه کارها و تلا اموری باطل و بسان دویدن به دنبال باد است. کار برای بسیاری از مردم به امری بردهوار، ملالآور و مسخکنندهٔ هویت تبدیل شد؛ امری که روح را میآزارد.
ب. کار به عنوان بت و ابزار هویتسازی
در سوی دیگر، انسانِ جداشده از یگانه متعال، سعی کرد هویت، ارزش و امنیت خود را در ”کار و حرفه“ پیدا کند. برج بابل نماد همین انحراف است: ”بیایید شهری و برجی بسازیم تا برای خود نامی پیدا کنیم.“ امروزه کارپرستی (Workaholism) گناه مدرن ماست. ما ارزشِ وجودیِ خود را با میزان درآمد، عنوان شغلی یا برندِ شرکتی که در آن کار میکنیم میسنجیم. کار که قرار بود ”خادمی برای جلال خدا“ باشد، خود تبدیل به ”خدایی کوچک“ شد که انسان خانواده، سلامت و روح خود را قربانیِ آن میکند.
والدین راستین درباره این وضعیتِ انحرافی و تغییر نگرش پس از سقوط در چان سانگ گیانگ میفرمایند:
”پس از سقوط، انسانها قلبِ خدا را فراموش کردند و کار را تنها وسیلهای برای حفظِ حیاتِ خویش یا ارضای خودخواهی دیدند. وقتی انسان صرفاً برای خود کار میکند، خسته، فرسوده و تهی میشود؛ اما وقتی انسان برای خیرِ کل و برای والدین آسمانی کار میکند، انرژیِ آسمانی در وجودِ او تجدید میشود.“ (چان سانگ گیانگ، کتاب ۵: زندگی خادمانه و انضباط روحانی، فصل ۲: پیروزی بر خودمرکزبینی، بخش ۱)
۳. عصر حاضر و مسئولیتِ ما: بازخریدِ کار به دستِ والدین راستین
ما امروز در عصرِ حاضر در عصر چان ایل گوک زندگی میکنیم؛ عصری که در آن، والدین راستین مسیرِ بازسازی و پیوندِ دوبارهٔ انسان با والدین آسمانی، یعنی عصر ملازمت واقعی انسات به والدین آسمانی را گشودهاند. در این عصر، دیدگاهِ ما به کار باید بهکلی دگرگون شود.
امروز، کارِ شما فقط یک ”شغل“ نیست؛ بلکه یک ”دعوتِ مقدس“ برای بازسازیِ جهان هستی است. والدین راستین همواره با الگویِ عملیِ زندگیِ خود به ما آموختند که چگونه باید کار کرد. پدر راستین در فرازی از سخنانشان میفرمودند:
”من در طول زندگیام هرگز کار را بار گران ندیدهام. من برای خدا کار کردهام و کسی که برای خدا و بشریت کار میکند، هرگز شکست نمیخورد. اگر شما با قلبی لبریز از عشق برای دیگران عرق بریزید، آن عرق به نهرِ برکت تبدیل خواهد شد.“ (چان سانگ گیانگ، کتاب ۱۲: الگوی زندگی والدین راستین، فصل ۴: فداکاری و کار بیوقفه برای ملکوت)
سه اصلِ اساسی برای اخلاقِ کاریِ ما در عصر حاضر وجود دارد:
۱. کار به عنوان ”خدمت برای زیستن برای دیگران“
در تعالیم والدین راستین، اصلِ طلایی این است: ”برای دیگران زیستن“. شما اگر مهندس هستید، اگر معلمید، اگر پزشک، نجار، راننده یا خانهدار هستید، شغلِ شما مجرای خدمت به فرزندانِ خداست. اگر انگیزهٔ شما در کار، آسانتر کردنِ زندگیِ دیگران و ایجادِ خیر باشد، کارِ شما دقیقاً یک عبادت است.
۲. اتقان و کیفیت؛ امانتداریِ فرزندانِ راستین والدین آسمانی
انسانهای راستین نباید کارهای سرسری، بیکیفیت یا متقلبانه ارائه دهند. اگر ما ادعا میکنیم فرزندانِ والدین راستین هستیم، کارِ ما در محل کار باید نمونهٔ برترِ اخلاق، کیفیت، صداقت و نظم باشد. کیفیتِ کارِ ما، شهادتِ زندهٔ ما به جهان است.
۳. پیوندِ کارِ روزمره با ملکوتِ آسمان
هیچ کاری ”دنیوی“ نیست اگر برای والدین آسمانی انجام شود. معلمی که با عشق آموزش میدهد، پاکبانی که با نیتِ پاکیزه کردنِ زمینِ خدا خیابان را میروبد، یا مدیر شرکتی که با عدالت رفتار میکند، همگی در حال بنای ملکوتِ خدا بر روی زمین هستند.
بعنوان یک مثال، هنگامی که مادر راستین میفرمایند ”غذا عشق است“، کارِ آشپزی و آمادهسازی خوراک را از یک فعالیتِ صرفاً بیولوژیک و روزمره، به یک ”آیینِ عبادی و تجسدِ مستقیمِ عشقِ الهی“ ارتقا میدهند.
الف. آشپزی به مثابه بازآفرینیِ نظم و زیباییِ خلقت
در فرایند آشپزی، انسان موادِ گوناگون، خام و پراکندهٔ طبیعت را گرد هم میآورد و همراه با جاشنی عشق خود، آنها را با نظم، تناسب و زیبایی ترکیب میکند. این درست همان کاری است که والدین آسمانی در شش روز آفرینش (یا پانزده میلیارد سال) انجام داد؛ ترکیبِ عناصر برای خلقِ چیزی نیکو و حیاتبخش. آشپزخانه در واقع یک کارگاه آفرینندگی است که در آن، ماده با چاشنی ”نیت و قلبِ انسان“ متحول میشود.
ب. چاشنیِ ”قلب و عشقِ والدینی“
ماده به خودی خود فقط ارزش تغذیهای دارد، اما وقتی با ”عشقِ مادرانه یا والدینی“ همراه میشود، ابعادی روحانی پیدا میکند:
- دستهای خادم: دستانی که غذا را آماده میکنند، همان دستهای خادمانهای هستند که برای سلامت و رشد فرزندان خدا زحمت میکشند.
- انرژیِ حیاتبخش: غذایی که با دعا، خلوص، شکرگزاری و عشق پخته شود، نه تنها جسمِ فرزندان بلکه روح و قلبِ آنان را نیز شفا میدهد و تغذیه میکند. این تجلیِ همان اصلِ ”زیستن برای دیگران“ در سادهترین و روزمرهترین سطحِ زندگی است.
پ. سفره؛ محلی برای ایجاد جامعه و ملکوت
وقتی این ”عشقِ تجسدیافته در قالب غذا“ بر سر سفره قرار میگیرد، انسانها را گرد هم میآورد. در این مسیر سفرههای غذا همیشه محلی برای پیوندِ قلبی، وحدتِ خانواده، و تجربهٔ ملکوتِ کوچک میشوند.
نتیجهگیری و دعوت به پیمانِ تازه
امروز که به محل کار، کارخانه، اداره یا خانهٔ خود میروید، به یاد داشته باشید: شما محکوم به کار نیستید؛ شما خوانده شدهاید تا آفریننده باشید. دستهای شما، فکر شما و مهارتِ شما، امتدادِ دستها و عشقِ والدین آسمانی بر روی زمین است. بیایید با این نگاهِ نو، از کارِ خود بت نسازیم، از آن فرار هم نکنیم؛ بلکه آن را به محرابِ عشق و خدمت تبدیل کنیم.
وقتی فردا مجدانه، با کیفیت، با خلوص و با عشق کار میکنید، در واقع در دلِ خود به پدر و مادر آسمانی میگویید: ”ای خدا! تو برای من ۱۵ میلیارد سال عرق ریختی و هزاران سال رنج کشیدی؛ امروز من با تمام وجودم کار میکنم تا زحمتِ تو را پاس بدارم و بار کوچکی از دوشِ تو بردارم.“
در پایان، این کلامِ درخشان را بر دلهایمان بنشانیم:
”وقتی شما با عرقِ پیشانی و اشکِ عشق کار میکنید تا به دیگران خدمت کنید، همانجا ملکوتِ آسمان آغاز میشود. کاری که با عشقِ واقعی انجام شود، هرگز گم نمیشود؛ بلکه در دفترِ ابدیتِ ملکوت به یادگار خواهد ماند.“( چان سانگ گیانگ، کتاب ۱۰: آمادهسازی برای ملکوت آسمان، فصل ۳: ثمرهٔ زیستن برای دیگران)
بیایید از همین امروز، کارِ خود را متمرکز بر سکوی ”بیما” بعنوان جایگاهی برای همیشگی حضور خدا در زندگی روزانه ما، سمت جهت بدهیم و اینگونه بطور طبیعی آن را به والدین آسمانی و والدین راستین تقدیم کنیم.