کتاب مقدس: «هر که از برادر خود نفرت دارد، در تاریکی است و در تاریکی راه میرود و نمیداند به کجا میرود، زیرا تاریکی چشمان او را کور کرده است.» — اول یوحنا ۲:۱۱
چان سانگ گیانگ (والدین راستین): «جهانِ جهنم جایی است که خطوط ارتباطی قلب در آن قطع شده است؛ جایی که دیوارها بلندند و همدلی مرده است. اما ملکوت آسمان با جریان یافتن عشقِ ازخودگذشته آغاز میشود. وقتی شما برای دشمن خود آرزوی برکت میکنید، ریشه جهنم را در درون خود خشک میکنید.» — چان سانگ گیانگ، کتاب ۵، فصل ۲
مقدمه: وقتی قلب در تاریکی خانه میکند
بیائید نگاهی بیاندازیم به نبردی که در پنهانترین بخش وجود ما جریان دارد. نبردی که نه در میدانهای جنگ بیرونی، بلکه در چینوشکنهای مغز و اعماق روح ما رخ میدهد. همه ما بارها در زندگی با رنجش، ناامیدی و خشم روبرو شدهایم. خشم، همانطور که روانشناسان میگویند، نوعی تلاش برای نجات یک رابطه است؛ فریادی است که میگوید: «به من گوش کن، رابطه ما هنوز ارزش دارد!»
اما وای از آن روزی که این خشم شنیده نشود. وای از روزی که این خشم فروخورده شود و به مرور زمان سرد، سخت و تاریک گردد. آنجاست که خشم به مخوفترین بیماری روح تبدیل میشود: نفرت.
امروز علم به ما نشان میدهد که نفرت یک انتخاب ساده یا یک حس گذرا نیست؛ نفرت یک معماری مخرب در مغز ماست. اما کلام خدا و والدین راستین سالها پیش از آزمایشگاههای علوم اعصاب، به ما هشدار داده بودند که نفرت چه بر سر انسانیت ما میآورد.
بخش اول: زیستشناسی جهنم (نفرت چگونه با ذات ما غریبه است؟)
علم روانشناسی و اعصاب به ما میگوید که ذات انسان با نفرت سازگار نیست. وقتی ما از کسی متنفر میشویم، ترمزهای مغزی ما در بخش پیشانی از کار میافتند. بخشهایی از مغز مانند پوتامن و اینسولا فعال میشوند که کارشان یک چیز است: آمادهسازی بدن برای حمله و تلافی!
کتاب مقدس چقدر دقیق این حالتِ کوریِ مغزی و روحی را توصیف میکند: «تاریکی چشمان او را کور کرده است.» کسی که نفرت میورزد، دیگر قادر به دیدن حقیقت نیست. علم میگوید عشق عیبها را نمیبیند، اما نفرت برای دیگران عیب میتراشد. نفرت مدارهای همدلی را در مغز ما میسوزاند. ابتدا از یک نفر متنفر میشویم، اما به مرور زمان، این سمّ ضعیف کل وجودمان را میگیرد و دیگر نمیتوانیم برای هیچکس دلسوزی کنیم.
والدین راستین در کتاب چان سانگ گیانگ میفرمایند:
«اگر شما نتوانید با قلب خدا به دیگران بنگرید، شروع به قضاوت میکنید. قضاوت، دیواری میان شما و خلاقیت الهی میکشد. کسی که با نفرت زندگی میکند، در واقع در حال ساختن یک جهنم سلولی در درون بدن خویش است.»
این یک تمثیل نیست! علم امروز ثابت کرده که خشم و خصومت، هورمونهای استرسی را ترشح میکنند که سیستم ایمنی را فلج کرده، رگها را سفت میکنند و خطر بیماریهای قلبی و سرطان را به شدت بالا میبرند. نفرت پیش از آنکه به سوژه نفرت آسیب بزند، صاحبش را ذوب میکند.
بخش دوم: سپر نفرت و ذهنیت قربانی
اما چرا ما این سم را در آغوش میکشیم؟ چرا مغز ما به این چرخه عادت میکند؟ روانشناسان میگویند نفرت اغلب از احساس «درماندگی» و «ترس» نشأت میگیرد. وقتی در برابر کسی احساس ضعف میکنیم، زرهی از جنس نفرت به تن میکنیم تا از خود محافظت کنیم. ما خود را «قربانی محض» میبینیم و فکر میکنیم تنها ما هستیم که عذاب کشیدهایم.
اما بیایید به صلیب بنگریم. عیسی مسیح در اوج رنج، زمانی که به ظاهر یک قربانی درمانده بود، زره نفرت را به تن نکرد. او نگفت: «من از شما متنفرم چون به من آسیب زدید.» بلکه فرمود: «پدر، آنها را ببخش، زیرا نمیدانند چه میکنند.» (لوقا ۲۳:۳۴). عیسی مغز و قلب خود را در حالت تهدید قرار نداد؛ او از زاویه ارزش بنیادی انسانها به آنها نگریست.
در چان سانگ گیانگ آمده است:
«والدین راستین به شما میآموزند که بزرگترین پیروزی، تسلیم کردن دشمن با قدرت شمشیر نیست، بلکه ذوب کردن قلب او با قدرت عشقِ عمودی و الهی است. وقتی خود را تنها قربانی بدانید، اسیر شیطان میشوید. اما وقتی درک کنید که فرد خطاکار نیز در اسارت رنج و نادانی است، قلب شما به قلب شفا دهنده خدا متصل میشود.»
بخش سوم: دلسوزی؛ معجزه شفا و احیای انسانیت
راه درمان چیست؟ چگونه این مدارهای آسیبدیده مغز را بازسازی کنیم؟ علم و ایمان هر دو به یک واژه میرسند: دلسوزی و شفقت . دلسوزی به معنای تایید رفتار ناشایست دیگران نیست. دلسوزی یعنی پذیرش این واقعیت که همه انسانها ناقص، زخمی و دردمند هستند. برای شکستن چرخه نفرت، باید از خود بپرسیم: «من از چه چیزی واهمه دارم؟ این نفرت دارد از کدام زخم من محافظت میکند؟»
شفا از دلسوزی نسبت به خودمان شروع میشود. اگر نتوانیم رنجهای خود را به حضور خدا ببریم و خود را ببخشیم، این رنج تبدیل به رنجش و خشم علیه دیگران میشود.
کتاب مقدس در رساله به افسسیان ۴:۳۱-۳۲ راهکار عملی را به ما میدهد:
«هر گونه تلخی، خشم، غضب، جدال و ناسزاگویی را همراه با هر نوع کینه از خود دور کنید. با یکدیگر مهربان و دلسوز باشید و یکدیگر را ببخشید، همانگونه که خدا نیز شما را در مسیح بخشیده است.»
و والدین راستین این راز بزرگ را در چان سانگ گیانگ اینگونه آشکار میکنند:
«ذات بنیادی هر انسان این است که فرزند خداست. وقتی شما فردی را که از او نفرت دارید، به عنوان فرزندی گمشده از فرزندان پدر آسمانی ببینید که در تاریکی دست و پا میزند، جریان همدلی دوباره برقرار میشود. برای از بین بردن جهنم، باید همان چیزی را که نفرت نابود کرده، احیا کنید: یعنی پیوندِ خونیِ قلبی با تمام بشریت.»
نتیجهگیری و دعا: زمین گذاشتن سپرها
خواهران و برادران، نفرت یک تله است. یک تقویت خودبهخودی که مغز را در حالت جنگ دائم نگه میدارد و انسانیت ما را ذرهذره نابود میکند. اما امروز، کلام خدا ما را دعوت میکند که این سپر سنگین، سمی و فرساینده را زمین بگذاریم.
بیایید امروز به مدارهای قلبمان اجازه دهیم با فرکانس عشق الهی تپش کنند. بیایید به جای عیبجویی، برای کسانی که به ما زخم زدهاند دعای برکت کنیم، چرا که با این کار، ترمزهای عصبی و روحی خود را آزاد میکنیم و به ملکوت اجازه میدهیم در سلولهای بدن ما جاری شود.
بیایید با هم دعا کنیم: «پدر آسمانی عزیز، امروز اعتراف میکنیم که گاهی در تله تلخی و نفرت گرفتار شدهایم. اعتراف میکنیم که ترسها و درماندگیهایمان را پشت زره خشم پنهان کردهایم و با این کار به معبد تو که همان بدن و روح ماست، آسیب زدهایم. خداوندا، ما را از کوریِ نفرت نجات بده. مدارهای همدلی و دلسوزی را در مغز و قلب ما احیا کن. به ما چشمی عطا کن تا وجه مشترک انسانی و الهی را در همه فرزندانت ببینیم. بگذار دلسوزی از قلب ما آغاز شود تا شفا یابیم و پیامآور شفای این جهان باشیم. اجو.»