من سانگ یانگ چان، رئیس کانون خانواده برای اتحاد و صلح جهانی در کره‌ بهشتی هستم و افتخار میکنم که سخنرانی ویژه امروز را ایراد کنم. صمیمانه‌ترین خوش‌آمدگویی و عمیق‌ترین سپاسگزاری خود را تقدیم می‌کنم به همه هموطنان میهن‌پرست که با حضور خود در این مراسم، وقت گرانبهای خود را در عمق مشغلت خودتان به ما اختصاص دادید. بار دیگر، از شما بسیار متشکرم.

امیدوارم از ویدیویی که تماشا کردید، لذت برده باشید. این ویدئو داستان زندگی زنی برجسته بود که از خاکستر جنگ برخاست تمام عمر خود را وقف برقراری هماهنگی و اتحاد در میان انسانها در صحنه‌های مختلف جهان کرد و اینگونه بذرهای صلح را کاشت. شخصی که در ویدیو دیدید، بنده افتخار عمیقی دارم که از صمیم قلب ایشان را به تک تک شما معرفی کنم: دکتر هان هاک جا، مادر صلح.

چگونه می‌توان عظمت زندگی یک فرد را در این لحظه کوتاه که در کنار هم هستیم، معرفی و بیان کرد؟ با این حال، در این زمان گرانبهایی که به ما داده شده است، صمیمانه امیدوارم که تک تک شما پیچیدگی‌های زندگی روزمره را کنار بگذارید و به من بپیوندید تا با هم به تأملی عمیق بپردازیم و گام‌های روح بزرگی را دنبال کنیم که با تمام وجود خود عمیق‌ترین غم‌های عصر ما را در آغوش گرفت و در راه صلح قدم برداشت.

پیش از آن‌که آغاز کنیم، مایلم پیام خود را به‌روشنی بیان کنم: گردهمایی امروز با هدف ترویج هیچ ایدئولوژی یا باور خاصی برگزار نشده است. بلکه فراتر از مرزهای دین و اندیشه، می‌خواهم از تک‌تک شما دعوت کنم تا با احترام و صداقت، وارد داستانی صمیمانه از سفر زندگی یک انسان شوید. او، به‌عنوان یک زن و یک مادر، بار سنگین فداکاری را در سکوت به دوش کشید، و با وجود آن‌که از خاکسترهای یأس برخاست، شعلهٔ عشق به ملت‌مان، کره، را دوباره برافروخت. صمیمانه امیدوارم این لحظه، فرصتی باشد برای همهٔ ما تا ارزش گران‌بهای صلح را—که شاید در شلوغی زندگی‌مان بی‌صدا رنگ باخته—دوباره کشف کنیم، آن‌گاه که به زندگی او می‌نگریم. از شما با تمام وجود می‌خواهم که دل‌هایتان را بگشایید و با تمام وجود در این سفر ویژه با ما همراه شوید.

هموطنان میهن‌پرست عزیز،

پیش از آن‌که سخن خود را به‌طور جدی آغاز کنم، نخست مایلم عذرخواهی عمیق خود را به مردم کشورمان ابراز نمایم، بابت نگرانی‌هایی که اخیراً به‌سبب مسائل درون کانون خانواده پدید آمده است. به‌عنوان فردی که مسئولیت این سازمان را بر عهده دارد، با نهایت تأسف و فروتنی سر تعظیم فرود می‌آورم. شاید بسیاری از شما که امروز در اینجا حضور دارید، از خود بپرسید که چرا در چنین شرایطی که کشورمان در تلاطم است، چنین گردهمایی‌ای برگزار می‌شود؟ اجازه دهید سخنرانی ویژه امروز را با پاسخ به همین پرسش آغاز کنم.

همه چیز از دو جمله آغاز شد—دو جمله‌ای که بنیان‌گذار ما، دکتر هان هاک‌جا، در یکی از بزرگ‌ترین آزمون‌های زندگی‌اش در روز پانزدهم سپتامبر با صداقت و جدیت به من گفت. او با قلبی پرشور چنین گفت:

”جناب سانگ یونگ‌چان، باید به سراسر کشور سفر کنید و برای آشکار شدن حقیقت، گردهمایی‌هایی با حضور ۳۰۰ نفر، ۵۰۰ نفر، حتی ۱۰۰۰ نفر برگزار کنید، تا مردم آموزش ببینند. این کشور باید به مسیر درست هدایت شود. تا زمانی که هنوز زنده هستم باید ریشه‌هایی عمیق بکاریم. ریشه‌های محکم روزی می‌توانند به درختی سترگ بدل شوند.“

تنها دو روز بعد، در صبح روز هفدهم—همان روزی که قرار بود در برابر دادستان ویژه حاضر شود—او با قلبی پر از اشتیاق، سخنانی دیگر با من در میان گذاشت:

”پس از درگذشت رورند مون، حتی بالگردی را که با آن سفر می‌کردیم، برای نسل دوم فداکارمان فروختم. هدف این بود که نسل دوم از سراسر جهان بتوانند در تعطیلات تابستانی به کره بیایند، آموزش ببینند و بورسیه دریافت کنند. نسل دوم ما با تمام توان تلاش کردند، حتی خودشان برای تأمین هزینه‌ها سرمایه جمع‌آوری کردند، و برای آینده با تمام وجود کوشیدند. من تمام زندگی‌ام را این‌گونه زیسته‌ام. تنها آرزویم این است که این ملت بتواند قلب مرا و صداقت در پس تمام تلاش‌هایم را درک کند.“

این دو پیام، همچون عزم راسخ یک رهبر حامل روح زمانه، و حقیقت تنهایی مادری که مشتاق درک شدن از سوی جهان است، عمیقاً در دل من جای گرفتند. احساس سنگینی مأموریتی بزرگ بر دوشم نشسته بود.

سکوت بیشتر، بی‌وفایی به‌عنوان فرزند او و غفلت از وظیفه‌ام به‌عنوان شاهدی بر تاریخ بود. بنابراین امروز، در برابر شما ایستاده‌ام با آرزویی صمیمانه: زدودن غبار تعصب و تحریف، و رساندن صدای واقعی به جهان—تا بگویم دکتر هاک جا هان، مادر راستین، واقعاً کیست. تا داستان واقعی زندگی‌ای را که زیسته، با شما در میان بگذارم.

هموطنان میهن‌پرست محترم،

زندگی این زن شگفت‌انگیز، صرفاً یک روایت شخصی نیست. با جرأت می‌گویم که این زندگی، میراثی تاریخی و ارزشمند برای بشریت است که همهٔ ما باید برای حفظ آن بکوشیم. زندگی‌ای که نفرت را با عشق پشت سر گذاشت و جدایی را به هم‌آوایی بدل کرد، همچون کتاب درسی زنده‌ای است که گران‌بهاترین ارزش‌های فراموش‌شدهٔ عصر ما را در خود دارد. نمی‌توانم اجازه دهم چنین میراثی شریف در زیر غبار سوء‌تفاهم مدفون بماند.

اکنون، مایلم با شما در میان بگذارم که چگونه زندگی او از مرزهای زمانه‌اش فراتر رفت و به میراثی از صلح برای تمام بشریت بدل شد—و چگونه می‌توانیم با هم، داستان دیرینه و پنهان یک زن را کشف کنیم.

برای درک واقعی زندگی یک انسان، باید بدانیم که او در عصر خود از چه دردها و سختی‌هایی عبور کرده است. زندگی دکتر هان هاک‌جا نیز همان مسیر اندوهی را پیمود که مردم کره در طول تاریخ خود تجربه کرده‌اند. او در سال ۱۹۴۳، یکی از تاریک‌ترین سال‌های اشغال ژاپن، در خانواده‌ای مسیحی و مؤمن در استان پیونگ‌ان چشم به جهان گشود. رؤیای کودکی‌اش برای صلح، در میان شعله‌های جنگ کره به‌طرز غم‌انگیزی فرو ریخت—زمانی که مردم خودمان سلاح به‌سوی یکدیگر نشانه رفتند.

او در کودکی، در گریز از آشوب جنگ، به همراه انبوهی از پناهندگان جنگی از رودخانهٔ هان عبور کرد تا به مکانی امن برسد. درست زمانی که به آن‌سوی رود رسید، پل پشت سرش منفجر شد. لحظه‌ای آکنده از هرج‌ومرج مطلق، نقطه‌ای هولناک میان مرگ و زندگی. با این حال، او زنده ماند—با زخم‌هایی در دل و نیرویی در جان که از آن گریز جانکاه با خود حمل می‌کرد.

پس از سه سال جنگ که این سرزمین را به خاکستر بدل کرد، او جوانی‌اش را در میان ویرانی و فقر سپری کرد. در سن هفده‌سالگی، با رورند مون سان‌میونگ ازدواج کرد—مردی بیست‌وسه سال بزرگ‌تر از او که مأموریتی عظیم برای نجات بشریت بر دوش داشت. این ازدواج، صرفاً پیوند یک زن و مرد نبود؛ بلکه آغاز باشکوه یک جنبش صلح جهانی بود—جنبشی که هدفش اتحاد تمام جهان به‌عنوان یک خانواده زیر سایهٔ والدین بهشتی بود.

بانوان و آقایان، بیایید تصور کنیم هفده‌سالگی یعنی چه. در سنی که بیشتر دختران با دوستانشان می‌خندند و آزادانه رؤیای آیندهٔ خود را در سر می‌پرورانند، آن دختر راهی را برگزید که مسیر مادری بود—مادری که سرنوشت تمام بشریت را بر دوش می‌کشید. این مسیر هرگز پرزرق‌وبرق نبود. راهی بود سرشار از فداکاری و ایثار، جایی که او جوانی و همهٔ رؤیاهایش را برای انسانیت تقدیم کرد. باری آن‌چنان سنگین که هیچ دختر جوانی نمی‌توانست حتی تصورش را کند، اما او آن را در سکوت و با رضایت پذیرفت.

از همان لحظه، دیگر برای خود زندگی نکرد، بلکه برای جهان زیست—با تمام وجود، بار نام «مادر راستین» را بر دوش گرفت. اما آن سفر، آسان نبود. او چهارده فرزند به دنیا آورد—هفت پسر و هفت دختر—اما مجبور شد اندوه طاقت‌فرسای بدرقهٔ چهار تن از آنان را به دنیای روح تحمل کند. حتی پس از نجات از سانحهٔ سقوط بالگرد که ستون فقراتش را در هم شکست و نیازمند جراحی سنگین و کارگذاری فلز در بدنش شد، نه‌تنها درد و اندوه شخصی‌اش را در آغوش گرفت، بلکه رنج‌های تمام بشریت را نیز پذیرا شد.

در میان دردهای جانکاه، او تنها مادر فرزندان خود نبود. او مادر همه بود—مادری که اندوه‌های جهان را بر دوش کشید، و هر فرزند بشری را با عشقی بی‌قیدوشرط در آغوش گرفت.

هموطنان گرامی،

پس از مراسم ازدواج مقدس، والدین حقیقی در دهه ۱۹۶۰ یک کارزار ایدئولوژیک سراسری را آغاز کردند تا از طریق جنبش «پیروزی بر کمونیسم»، با ایدئولوژی کمونیسم مقابله کنند. این جنبش تا دهه ۱۹۷۰ ادامه یافت و سرانجام به ایالات متحده گسترش پیدا کرد، جایی که آنان در ۷۰ شهر سخنرانی کردند. در سال ۱۹۷۴، ۲۵ هزار نفر در میدان مدیسون نیویورک گرد آمدند. در سال ۱۹۷۶، ۵۰ هزار نفر ورزشگاه یانکی را پر کردند. و سرانجام، در گردهمایی تاریخی در محوطه بنای یادبود واشنگتن، ۳۰۰ هزار نفر برای یکی از بزرگ‌ترین تجمعات صلح در تاریخ آمریکا گرد هم آمدند.

در آن زمان، بیشتر آمریکایی‌ها حتی نمی‌دانستند کره کجاست. با این حال، صدها هزار جوان آمریکایی گرد دو نفر از کشوری کوچک در آن‌سوی جهان جمع شدند. دولت آمریکا که از نفوذ روزافزون آنان نگران شده بود، شروع به مخالفت و آزار والدین راستین کرد. در نتیجه، رورند مون سان‌میونگ در سال ۱۹۸۴ به‌دلیل اتهامات نادرست مالیاتی به‌ناحق زندانی شد. جهان او را به تمسخر گرفت، اما او سلول زندان را به محرابی برای دعا تبدیل کرد. با عشق، زندانیان هم‌نژاد و هم‌مذهب و حتی متفاوت را در آغوش گرفت و با اشک در پیشگاه خدا دعا کرد: آمریکا را ببخش.

این رنج، صرفاً یک آزمون نبود؛ بلکه سفری مقدس بود برای فراتر رفتن از مرزهای ایدئولوژی‌های بی‌خدا و پایه‌گذاری ارزش‌های جهانی وجدان و صلح برای بشریت. در این دوران، مادر راستین در خط مقدم مشیت الهی ایستاد، اعضای نهضت را در سراسر جهان رهبری کرد و با روحانیون آمریکایی همکاری خستگی‌ناپذیر داشت تا حقیقت را ابلاغ نماید.

سپس، تنها هفت روز پیش از آزادی رورند مون، در ۱۳ اوت ۱۹۸۵، در ژنو سوئیس، اعلامیه‌ای تاریخی در برابر صدها دانشمند جهانی صادر شد: «کمونیسم سقوط خواهد کرد.» جهان این سخن را به سخره گرفت، اما تنها چند سال بعد، تاریخ آن را تأیید کرد—دیوار برلین فرو ریخت و اتحاد جماهیر شوروی منحل شد، و سخن آن روز تحقق یافت.

در اوج جنگ سرد، والدین راستین روزنامه «واشنگتن تایمز» را در قلب واشنگتن دی‌سی بنیان نهادند تا از حقیقت در برابر روایت‌های رسانه‌ای مغرضانه دفاع کنند و صدای حقیقت را به جهان برسانند. سرانجام در آوریل ۱۹۹۰، آنان خبرنگاران جهانی را گرد آوردند و به قلب کمونیسم، کاخ کرملین در مسکو، سفر کردند، جایی که با رئیس‌جمهور گورباچف دیدار کردند.

آن دیدار، صرفاً یک ملاقات سیاسی میان رهبران کمونیسم و دموکراسی نبود؛ بلکه لحظه‌ای مشیتی بود—زمانی که فردی حامل اراده آسمان با یکی از رهبران جهانی عصر دیدار کرد تا درباره آینده بشریت و مسیر صلح گفتگو کند. این دیدار به نقطه‌ای تعیین‌کننده در فرو ریختن دیوارهای بی‌اعتمادی میان شرق و غرب بدل شد.

در تمام این تلاش‌های تاریخی برای صلح جهانی، مادر راستین همواره در کنار پدر راستین ایستاد، اما در عین حال توجه ویژه‌ای به فراموش‌شدگان، رنج‌دیدگان و حاشیه‌نشینان داشت. در سال ۱۹۷۹، او در تأسیس یک بنیاد امدادرسانی بین‌المللی مشارکت کرد و راه خدمت فراتر از مرزها را گشود. و در سال ۱۹۹۲، فدراسیون زنان برای صلح جهانی را بنیان نهاد—سازمانی غیردولتی ثبت‌شده در سازمان ملل متحد—که از آن زمان تاکنون، حقوق انسانی زنان را تقویت کرده و ابتکارات صلح را در بیش از ۸۰ کشور جهان پیش برده است.

در ۷ سپتامبر ۱۹۹۳، چشم‌انداز مادر راستین برای صلح، سرانجام در قلب جهان، مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، طنین‌انداز شد. به‌عنوان بنیان‌گذار فدراسیون زنان برای صلح جهانی، او در جایگاه سخنرانی ایستاد و با موضوع «خدا، زن، و صلح جهانی»، راه‌حلی بنیادین برای ساختن جهانی صلح‌آمیز ارائه داد—در برابر دیپلمات‌ها و رهبران جهانی از ۱۰۳ کشور، از جمله کره شمالی و جنوبی. او اعلام کرد که تنها زمانی که خانواده‌ها در عشق و اخلاق استوار باشند، جامعه از بیماری‌های خود درمان می‌یابد و بشریت از لبهٔ نابودی نجات پیدا می‌کند. پیام او ندایی کوبنده بود که وجدان جهانی گرفتار در ایدئولوژی و درگیری را بیدار ساخت.

پس از بزرگداشت تأسیس فدراسیون، مادر راستین به یک تور سخنرانی جهانی پرداخت و تا سال ۲۰۰۰، بیش از ۶۰۰ سخنرانی ایراد کرد. حتی در تالار بزرگ خلق پکن، در قلب چین کمونیست، او با جسارت ارادهٔ الهی و ارزش حقیقی خانواده را اعلام کرد.

وقتی پدر راستین در سال ۲۰۱۲ زندگی زمینی خود را به پایان رساند، بسیاری تصور کردند که همه چیز به پایان رسیده است. اما مادر راستین در اندوه باقی نماند. او اعلام کرد که گام‌هایش هرگز متوقف نخواهد شد. مطابق سنت کره‌ای، او هر روز صبح پیش از طلوع آفتاب، به مدت سه سال تا سالگرد پدر راستین، نیایش و اخلاص روزانه به‌جا آورد. اما این صرفاً دوره‌ای برای سوگواری نبود؛ بلکه زمانی مقدس برای اتحاد عمیق با خدا بود—آمادگی برای به‌دوش کشیدن میراث پدر راستین و پیشبرد آن به‌تنهایی، به‌عنوان رهبر مرکزی مشیت الهی بر زمین. سه سال بعد، او نیرومندتر و مصمم‌تر از همیشه ظاهر شد، صلیب کامل مأموریت صلح بشریت را بر دوش گرفت و در خط مقدم جنبش جهانی ایستاد.

گام‌های او به‌تنهایی، جهان را به شگفتی واداشت.

او جایزه صلح سان‌هاک را بنیانگذاری کرد، جایزه‌ای که به افرادی تعلق می‌گیرد که مشارکت‌های خارق‌العاده‌ای در خدمت به بشریت دارند و چشم‌اندازی نوین از صلح ارائه می‌دهد که حتی فراتر از جایزه صلح نوبل است.

از طریق برگزاری مداوم کنفرانس‌های «اجلاس جهانی»، او رهبران کشورها و متخصصان از حوزه‌های گوناگون را گرد هم آورد تا راه‌حل‌هایی عملی برای ساختن جهانی صلح‌آمیز بیابند. به‌ویژه در آفریقا، او «اجلاس آفریقا» را برگزار کرد و ده‌ها رئیس‌جمهور فعلی و پیشین را گرد آورد، آیندهٔ این قاره را با عنوان «آفریقای بهشتی» برکت داد و فصلی نو از امید را گشود.

در جزیره گوره در سنگال—جایی که قرن‌ها از درد برده‌داری زخم خورده بود—او با چشمانی اشک‌بار دعایی شفابخش و رهایی‌بخش را نثار کرد، تا درد تاریخی و کینه‌های انباشته‌شده را التیام بخشد. در میان بزرگ‌ترین اشتیاق‌های او، پرورش نسل آینده جایگاه ویژه‌ای دارد.

او بنیاد بورسیه وانمو را تأسیس کرد؛ بنیادی که با استفاده از هدایا و نذورات مراسم سانگ‌هوا پدر راستین و حتی فروش یک بالگرد تبلیغی راه‌اندازی شد. او با ایمان راسخ به این باور که آموزش انسان‌های توانمند را پرورش می‌دهد و انسان‌های توانمند آینده را شکل می‌دهند، او هر ساله به شمار زیادی از دانشجویان بورسیه اعطا کرده و رهبران آینده را پرورش داده است. در نهایت، او رؤیای دیرینه والدین راستین را با وقف «چان وان گونگ» تحقق بخشید؛ معبد مقدسی که مرکز ابدی جامعه مقدس والدین بهشتی خواهد بود.

واقعاً، از طریق این مسیر، مادر راستین به دوران طولانی و دردناک تاریخ مردسالارانه پایان داد و عصری نو را گشود—عصری که محور آن والدین بهشتی است. چه شاهدی بزرگ‌تر از این می‌توان یافت که او زنِ بزرگِ رهبری است که برای هدایت قرن جدید برگزیده شده؟

در این لحظه، مایلم پرسشی از شما بپرسم: چرا این‌همه انسان در سراسر جهان، دکتر هاک جا هان را «مادر» و «مادر راستین» می‌نامند؟ پاسخ این پرسش، نه از اجبار دینی یا استدلال‌های الهیاتی ناشی می‌شود. بلکه از زندگی‌ای که او زیسته است—همان‌گونه که تا اینجا توصیف شد. با قلب مادری که همه چیز را بی‌دریغ می‌بخشد و با این حال، هنوز از اینکه نتوانسته بیشتر بدهد، احساس اندوه می‌کند، او فراتر از فرزندان خود و ملت خویش، تمام بشریت را در آغوش گرفته است. انسان‌هایی با رنگ‌های پوست متفاوت، با مذاهب گوناگون، حتی ملت‌هایی که زمانی سلاح به‌سوی یکدیگر نشانه رفته بودند—او همه را همچون فرزندان خود در آغوش گرفته و با اشک برایشان دعا کرده است.

بله، در ورای تمام مرزهای ملی، نژادی و ایدئولوژیک، شمار بی‌شماری از دانشمندان، رهبران و شهروندان عادی در سراسر جهان، عشق خالص و فداکاری بی‌قید و شرط او را به‌طور مستقیم تجربه کرده‌اند—عشقی که زخم‌ها را التیام می‌بخشد و امید را در دل انسان‌ها می‌دمد. آنان در مسیر صلحی که او ترسیم کرده، راهی را یافتند که بشریت باید در پیش گیرد، و در آغوش گرم یک مادر آرامش یافتند. به همین دلیل، با احترام و عشق عمیق، داوطلبانه او را «مادر صلح» و «مادر راستین» نامیدند.

در سال‌های اخیر، به ویژه در طول این دوران چالش‌برانگیز، عنوان دیگری شروع به ظهور کرده است، که با احترام عمیق‌تری بیان می‌شود.

رهبران دینی از گوشه‌وکنار جهان—مانند منصور دیوف، نماینده ده میلیون مسلمان در سنگال؛ دکتر ساموئل رادبه، رهبر پنج میلیون مؤمن در آفریقای جنوبی؛ اسقف اعظم یوهانس ندانگا، رهبر معنوی نه میلیون نفر در زیمبابوه؛ کشیش پائولا وایت، رئیس هیئت مشورتی ایمان در کاخ سفید که برای رئیس‌جمهور دونالد ترامپ دعا کرد؛ و اسقف نوئل جونز، کشیشی مورد احترام در آمریکا و کره—همگی او را با یک عنوان صمیمانه و مشترک خطاب کرده‌اند: «هولی مادر هان».

دکتر رادبه از آفریقای جنوبی، اخیراً به کره سفر کرد. او همه چیز را، تنها برای دیدار با مادر پشت سر گذاشت. در ۴ نوامبر، او به‌عنوان فرزندی سربلند با مادر راستین دیدار کرد. با شور و شوق اعتراف کرد: «همه مسئولیت‌هایم را کنار گذاشتم و با شتاب آمدم تا شما را ببینم. بسیار خوشحالم. دیدن مادر راستین با این‌همه امید و روحیه، فوق‌العاده است.» مادر راستین پاسخ داد: «نگران من نباش. خدا با ماست، و حقیقت حتماً آشکار خواهد شد. حقیقت حتماً آشکار خواهد شد.» سپس او را در آغوشی گرم گرفت و گفت: «متشکرم، دوستت دارم.»

این عنوان، یک لقب تشریفاتی نیست. بلکه اعترافی صادقانه از سوی مردمانی از سراسر جهان است که زندگی او را—که به‌طور کامل وقف اراده آسمانی شده—با چشمان خود دیده‌اند، و قلب شریفش را که تمام بشریت را همچون فرزندان خود در آغوش می‌گیرد، لمس کرده‌اند. «مادر حقیقی.» «مادر مقدس هان.» این نام‌ها، پاسخی پرشور از سوی بشریت به زندگی‌ای است که او زیسته است.

اما شاید تأثیرگذارترین نمونه از این قلب مادری، در کشوری یافت شود که هم نزدیک است و هم دور: ژاپن. در سرزمینی که هنوز از زخم‌های تاریخ رنج می‌برد، مادر راستین شخصاً بیش از صد گردهمایی عمومی برگزار کرده است. روزی، با کمتر از دو ماه آمادگی، با تمام وجود تلاش کرد تا سخنرانی‌اش را به زبان ژاپنی حفظ کند. در پایان آن دورهٔ اخلاص، پیام خود را مستقیماً به زبان ژاپنی و با چشمانی اشک‌بار بیان کرد و از آنان خواست: «بیایید کینه‌های گذشته را با عشق ذوب کنیم و آینده‌ای نو را با هم بگشاییم»—در برابر جمعیتی ۵۰ هزار نفری که گنبد توکیو را پر کرده بودند.

چه چیزی می‌تواند قلب یک مادر راستین را روشن‌تر از این به تصویر بکشد—مادری که با تمام وجود، درد فرزندانش را در آغوش می‌گیرد و حتی دشمنان پیشین را در عشق آشتی می‌دهد؟

بیایید با گرم‌ترین تشویق‌های خود، از هولی مادر هان، مادر راستین، که با آغوشی باز حتی دشمنان را در بر گرفته و نمونه زندهٔ یک مادر راستین را به ما نشان داده، قدردانی کنیم.

هموطنان میهن‌پرست محترم،

وقتی به تاریخ بشریت می‌نگریم، درمی‌یابیم که گاه ظهور یک زن، مسیر تمام یک عصر را دگرگون کرده است. زنانی چون مادر ترزا، که در دل تاریکی شعلهٔ عشق را برافروخت؛ ژاندارک، که در زمانی که همه نومید شده بودند، پرچم امید را برافراشت؛ و قهرمان ملی خودمان، یو گوان‌سون، که جان خود را برای استقلال کره فدا کرد—همگی با شفقتی عمیق و اراده‌ای شجاعانه، راهی نو به‌سوی آینده‌ای روشن برای بی‌شمار انسان گشودند.

در حقیقت، دگرگونی‌های بزرگ تاریخ همواره با یک قلب صادق آغاز شده‌اند—یک نفر که برای حقیقت ایستاد. همهٔ کتب مقدس بشری نیز بر همین حقیقت گواهی می‌دهند: تاریخ نو همواره با یک فرد آغاز می‌شود—فردی که از سوی خدا برگزیده شده است.

دو هزار سال پیش، بزرگ‌ترین هدیه‌ای که عیسی مسیح به بشریت داد چه بود؟ تا آن زمان، مردم خالق را با نام‌هایی چون «یهوه» یا «یَهُوَه» می‌خواندند و از او همچون داوری دور و هراس‌انگیز می‌ترسیدند. اما عیسی راهی گشود تا ما آن خالق را «پدر» بنامیم—حضوری مهربان و نزدیک به زندگی روزمره‌مان. برای نخستین‌بار در تاریخ، عیسی رابطهٔ میان خدا و انسان را همچون رابطهٔ پدر و فرزند آشکار ساخت. از همین روست که کتاب مقدس او را «پسر یگانه» می‌نامد—کسی که قلب خدا را از همه نزدیک‌تر می‌شناسد. و این مأموریت الهی، از طریق کشیش مون سون‌میونگ ادامه یافت—کسی که در سراسر زندگی‌اش، مسیر پسر آسمانی را پیمود.

در طول بخش اعظم تاریخ بشر، جهان توسط مردان رهبری و شکل‌گرفته است، و در نتیجه، بشریت هرگز نتوانسته به‌طور کامل از رنج جنگ و درگیری رهایی یابد. آنچه اکنون نیاز داریم، رهبری مبتنی بر قدرت و سلطه نیست، بلکه راهی از جنس هماهنگی است—راهی که زندگی را گرامی می‌دارد و پرورش می‌دهد. به‌ویژه در این دوران که شکاف‌ها و نفرت به اوج خود رسیده‌اند، آنچه بشریت به‌شدت به آن نیاز دارد، نیرویی بیشتر نیست، بلکه رهبری در آغوش‌گیرنده‌ی یک مادر است. از همین رو، خدا که از دیرباز این حقیقت را می‌دانست، در سکوت، این عصر را از دل تاریخ آماده ساخت. و سرانجام، در این دوران که بیش از هر زمان دیگر به صلح و آشتی نیاز داریم، خدا یک مادر ویژه را برای ما فرستاده است.

از همان دوران کودکی، او زندگی خود را وقف آمادگی برای زیستنی سرشار از پاکی و ایمان کرد، و قلبش را به‌طور کامل به آسمان تقدیم نمود. برای نخستین‌بار در تاریخ، او آشکار ساخت که خداوند نه‌تنها «پدر» است، بلکه «والدین آسمانی» است—وجودی که هم قلب پدر را دارد و هم قلب مادر. او همواره اعلام کرده است: ”تمام بشریت، یک خانواده واحد زیر سایهٔ والدین بهشتی است.“

این پیام، نه‌تنها یک آموزه دینی، بلکه یک دعوت جهانی به همبستگی، شفقت و صلح است. اگر بخواهی، می‌توانم این بخش را به‌عنوان نتیجه‌گیری یا پیام پایانی یک سخنرانی تنظیم کنم. دوست داری آن را چگونه ادامه دهیم؟

او مادر راستین است. به همین دلیل است که برای نخستین‌بار در تاریخ بشر، او را «یگانه دختر خدا» می‌نامیم. می‌دانم که اصطلاح «یگانه دختر خدا» برای برخی ممکن است ناآشنا باشد، اما این یک بحث الهیاتی نیست؛ بلکه بیانگر درک ما از نقش او و معنای زندگی‌اش در بستر تاریخ است. اصل مطلب بسیار ساده است: همان‌گونه که عیسی «یگانه پسر خدا» شد زیرا نخستین کسی بود که خالق را به‌عنوان پدری مهربان آشکار ساخت، مادر راستین نیز «یگانه دختر خدا» شد زیرا خالق را به‌طور کامل به‌عنوان «والدین آسمانی یا بهشتی» معرفی کرد—با وحدت کامل جنبه‌های پدرانه و مادرانه ذات الهی. از این رو، او تنها دختری است که اراده خدا را به‌طور کامل درک کرده و تجسم بخشیده است.

جوهره این نام مقدس، «یگانه دختر خدا»، قلب مادری است که عصری زخمی را التیام می‌بخشد، از دلِ درگیری‌ها فراتر می‌رود، و بشریت را همچون یک خانواده در آغوش می‌گیرد. این نام نماد رهبری مادرانه‌ای است که خدا را به‌عنوان «والدین آسمانی» آشکار می‌سازد. آینده‌ای سرشار از صلح و وحدت—آینده‌ای که جهان با تمام وجود آرزوی آن را دارد—با این مادر آغاز می‌شود: مادر راستین، یگانه دختر خدا، که عشقش هم لطیف و هم نیرومند است.

این قدرت عظیم، دور از دسترس نیست. همین‌جا، در دل‌های همه‌ی کسانی که امروز در این مکان حضور دارند، جای دارد. قلب یک مادر در درون ما خفته است. هنگامی که آن را بیدار کنیم و با اعمال کوچک محبت‌آمیز نسبت به خانواده و همسایگان آغاز کنیم، نخستین گام بزرگ را به‌سوی جهانی صلح‌آمیز برمی‌داریم—جهانی که مادر راستین سال‌هاست رؤیای آن را در دل دارد. زندگی و چشم‌انداز او دیگر فقط یک امید نیست، بلکه اکنون نوری فروزان از امیدی نو در دل‌های همه‌ی ماست.

هموطنان میهن‌پرست برجسته،

فارغ از اینکه پیام صلح خود را در کدام نقطه از جهان ارائه می‌دهد، قلب دکتر هان هاک‌جا همواره در اینجا، در سرزمین محبوبش، کره، باقی مانده است. او همیشه باور داشته که این ملت کوچک، که از خاکسترهای جنگ زاده شده، اکنون مأموریتی ویژه دارد: افروختن مشعل صلح و عشق در سراسر جهان. این باور نه از غرور ملی یا حس برتری، بلکه از ایمان عمیق به این حقیقت سرچشمه می‌گیرد که مردمی که رنج‌های عظیمی را تحمل کرده‌اند، فراخوانده شده‌اند تا با عشقی بزرگ‌تر به بشریت خدمت کنند. این باور مستقیماً با آرمان بنیان‌گذار ملت ما، «هونگ‌ایک اینگان»، پیوند دارد. مادر راستین این چشم‌انداز را در قالب یک روایت تاریخی بزرگ با عنوان «تاریخ حماسی قوم برگزیده هان کره» ارائه کرده است. این بدان معنا نیست که مردم کره برتر از دیگران‌اند؛ بلکه برعکس، چون ملت ما بیش از هر قوم دیگری در تاریخ بشر اشک ریخته است، خدا مسئولیتی خاص را به ما سپرده تا با عشقی ژرف‌تر جهان را در آغوش گیریم.

از روح بنیان‌گذار ملت‌مان، که در اسطوره دانگون و آرمان‌های راهنمای آن چون «هونگ‌ایک اینگان» و «جه‌سه ایهوا»—یعنی «سود رساندن به همه بشریت و اداره جهان از طریق راه بهشتی»—تجلی یافته، تا آیین‌های جه‌چان، باور به میتریا در بودیسم، و ندای بیداری معنوی نوین در جنبش دونگ‌هک، در طول پنج‌هزار سال تاریخ‌مان، کره بارها مورد هجوم و سختی‌های بی‌شمار از سوی قدرت‌های خارجی قرار گرفته است. اما این آزمون‌ها بیهوده نبوده‌اند؛ بلکه در حقیقت، فرآیندی الهی برای پالایش بوده‌اند تا ملت ما را برای ایفای نقش مرکزی در جهت نجات بشریت آماده سازند. اکنون، به‌عنوان جمهوری کره که بر تمام سختی‌ها غلبه کرده، ما حامل مسئولیتی مقدس هستیم: گسترش فرهنگ عشق راستین و صلح در سراسر جهان.

امروز، ما با چشمان خود شاهد تحقق این کلام هستیم—از طریق پدیده جهانی‌ای که با نام «فرهنگ کره‌ای» یا همان K-Culture شناخته می‌شود. جوانان سراسر جهان به زبان کره‌ای آواز می‌خوانند، بی‌آنکه معنای واژگان را بدانند. آنان با تماشای درام‌ها و فیلم‌های کره‌ای می‌خندند و اشک می‌ریزند. هنرمندان کی‌پاپ صدر جدول بیلبورد را تسخیر کرده‌اند، و آثار سینمایی و تلویزیونی کره‌ای جوایز اسکار و امی را از آن خود می‌کنند. از غذاهای کره‌ای و «هانگول» (خط کره‌ای)، تا زیبایی کره‌ای، لوازم خانگی، و مد کره‌ای—تمام جهان چشم به کره دوخته است.

اما این تنها در عرصه فرهنگ نیست. از خاکسترهای جنگ، تنها هفتاد سال پیش، ملت ما برخاسته و اکنون در شمار ده اقتصاد برتر جهان قرار دارد؛ صادرکننده پیشتاز تانک و توپخانه است، و یکی از پنج قدرت نظامی برتر جهان به‌شمار می‌آید. این یک روند گذرا یا موفقیتی سطحی نیست؛ بلکه قدرت معنوی و فرهنگی مردم ماست—نیرویی که در طول پنج هزار سال با فداکاری و اشک شکل گرفته و اکنون در برابر چشمان بشریت می‌درخشد.

تمام این دستاوردهای شگفت‌انگیز، ندای الهی به ماست: زمان آن فرا رسیده که کره فراتر از رفاه مادی گام بردارد و مسئولیت بزرگ‌تری را برای خدمت به خانواده انسانی بر عهده گیرد. این همان پیام زنده‌ای است که «تاریخ حماسی قوم برگزیده هان کره»، آنگونه که مادر راستین بیان کرده، امروز به ما ابلاغ می‌کند.

هموطنان میهن‌پرست محترم،

این ابتکارهای جهانی صلح از سوی مادر راستین، دکتر هاک جا هان مون، و چشم‌انداز ژرف او برای کره که تا اینجا با شما در میان گذاشتم، واقعاً شگفت‌انگیز هستند. اما در قلب همه‌ی این دستاوردها، مأموریتی نهفته است که او تمام عمر خود را وقف آن کرده—تلاشی خستگی‌ناپذیر برای تحقق صلح در شبه‌جزیره کره و آشتی میان شمال و جنوب.

آیا به خاطر دارید که سال ۱۹۹۱ چگونه بود؟ در آن زمان، دیواری ضخیم از بی‌اعتمادی و دشمنی میان شمال و جنوب کره پابرجا بود. تصور سفر به پیونگ‌یانگ، حتی در خیال نیز نمی‌گنجید. برای رورند سان میانگ مون و دکتر هاک جا هان مون، که تمام عمر خود را در مبارزه با کمونیسم سپری کرده بودند، ورود به قلب کره شمالی چیزی کمتر از شجاعتی مرگ‌آفرین نبود. با این حال، والدین راستین تصمیم گرفتند از مرزهای ایدئولوژی فراتر روند و همه چیز را برای هدفی والاتر به خطر اندازند—آشتی یک ملت که با جنگ از هم جدا شده بود. و در روز ۶ دسامبر ۱۹۹۱، در اقامتگاه ریاست‌جمهوری در استان هام‌هونگ، آنان رو در رو با رئیس‌جمهور کیم ایل سانگ دیدار کردند—لحظه‌ای تاریخی و پرشور که از مهم‌ترین صحنه‌های قرن بیستم به‌شمار می‌رود.

این گام شجاعانه، چیزی فراتر از یک دیدار نمادین بود. پس از این ملاقات، دو کره اعلامیه مشترک خلع سلاح هسته‌ای شبه‌جزیره کره را امضا کردند—اعلامیه‌ای که سال‌ها متوقف مانده بود—و کره شمالی با بازرسی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی موافقت کرد. این دیدار سنگ‌بنای همکاری‌های آتی میان دو کره شد، و راه را برای دیدار خانواده‌های جداشده و برنامه گردشگری کوه کوم‌گانگ هموار ساخت—نخستین میوه‌های ملموس صلح. برای اولین‌بار در دهه‌ها، نسیم بهاری آشتی بر فراز شبه‌جزیره یخ‌زده وزیدن گرفت.

رابطه اعتماد و برادری که میان رئیس‌جمهور کیم ایل سانگ و والدین راستین شکل گرفت، بیش از سی‌وپنج سال پابرجا مانده و از هر تغییر سیاسی و موج ایدئولوژیک عبور کرده است.

این تصمیم، نه یک محاسبه سیاسی بود، نه تلاشی برای جانبداری یا کسب امتیاز. نه از سردی ایدئولوژی زاده شد، بلکه از قلب یک مادر سرچشمه گرفت—مادری که دیگر نمی‌توانست نظاره‌گر باشد که دو پسرش، جنوب و شمال، به‌سوی یکدیگر اسلحه بکشند. برای یک مادر، فرزندان شمالی یا جنوبی وجود ندارند—تنها فرزندانی هستند که از هم جدا شده‌اند، و او مشتاق است آنان را التیام بخشد، گرم کند، و دوباره همچون یک خانواده در آغوش گیرد. آن عشق ناب، عشق بی‌چشم‌داشت، قلب والدین بهشتی که از طریق مادر راستین تجلی یافت، همان نیرویی بود که مسیر تاریخ را دگرگون ساخت.

چشم‌انداز مادر راستین برای اتحاد کره، صرفاً درباره ادغام شمال و جنوب نیست. بلکه درباره تبدیل شدن به برادرانی واقعی است—برادرانی که از یکدیگر مراقبت می‌کنند و با هم به‌عنوان یک رهبر اخلاقی برای آسیا و جهان برمی‌خیزند. او رؤیای آن را دارد که کره الگویی برای حل منازعات و تحقق صلح شود. امید او این است که موج صلحی که از شبه‌جزیره کره آغاز می‌شود، سراسر جهان را در بر گیرد.

هموطنان میهن‌پرست محترم،

بیایید لحظه‌ای را به تصور زنی در دههٔ هشتم زندگی‌اش اختصاص دهیم. بیایید لحظه‌ای را تصور کنیم—فردی که تمام عمر خود را وقف یک مسیر کرده است: صلح جهانی و اتحاد بشریت. بانویی سالخورده و گران‌قدر، اکنون بیش از هشتاد سال دارد و شایستهٔ عمیق‌ترین احترام ما به‌عنوان یکی از شخصیت‌های بزرگ عصر ماست، اما اکنون با آزمایشی سرد و به‌طرز غیرقابل‌تصوری سخت که از سوی جامعه بر او تحمیل شده، روبه‌روست.

در حالی که روز به روز گزارش‌های جنجالی رسانه‌ها را شاهد هستیم، بسیاری از شما که امروز اینجا حضور دارید، همانند من، شوک و اندوهی عمیق را تجربه کرده‌اید و از خود پرسیده‌اید: آیا واقعاً این درست است؟

به‌عنوان یک فرزند، و به‌عنوان شاهد این تاریخ، قلبم هر بار که این بانوی سالخورده—که تمام زندگی‌اش را تنها برای صلح زیسته—در حال تحمل چنین آزمون‌هایی می‌بینم، به درد می‌آید. گویی بی‌قدرت نشسته‌ام و نظاره‌گر هستم که والدینی محبوب در طوفانی سهمگین تنها می‌جنگد.

وضعیت سلامتی او واقعاً جای نگرانی دارد. ما پیوسته شما را از شرایط جسمانی ایشان مطلع کرده‌ایم. سرانجام، دادگاه اخیراً شدت وضعیت را تأیید کرد و اجرای حکم بازداشت را به تعویق انداخت. در نتیجه، او مجبور شد به مدت سه روز در بیمارستانی تعیین‌شده تحت درمان قرار گیرد.

فراتر از همهٔ این‌ها، باید بپرسیم آیا این روند با ارزش‌های جهانی عقل سلیم و حقوق بشر که جامعهٔ ما به آن‌ها افتخار می‌کند، هم‌خوانی دارد؟ آیا چنین آزمایش سختی واقعاً برای کسی که زندگی‌اش را وقف ملت و صلح جهانی کرده، ضروری بود؟ آیا حتی حداقل سطح کرامت انسانی در این روند حفظ شده است؟ نمی‌توانیم جز تأسف عمیق، احساسی دیگر داشته باشیم.

ما خواهان امتیاز فراتر از قانون نیستیم. آنچه می‌طلبیم، تنها فرصتی منصفانه و معقول است، با احترامی که شایستهٔ یک شهروند سالخورده است که زندگی‌اش را وقف این کشور و جهان کرده. با تمام وجود امیدواریم که حقیقت زیر سایهٔ تعصب پنهان نماند.

و با این حال، آنچه بر همهٔ این سردرگمی و اندوه غلبه می‌کند، به‌طرز شگفت‌انگیزی، سخنانی است که خود مادر راستین، در قلب این آزمون، بر زبان آورد. در مواجهه با سخت‌ترین چالش زندگی‌اش، رو به پیروان خود کرد و گفت: ”برای من دعا نکنید. لطفاً برای این ملت، برای جهان، و برای تحقق اراده و مشیت الهی دعا کنید.“

چگونه باید این سخنان را دریافت کنیم؟ آیا این‌ها تجلی شأن و وقار یک رهبر راستین نیست—رهبری که آیندهٔ جامعه و بشریت را بر رنج شخصی خود مقدم می‌دارد؟ دغدغهٔ او برای فرزندانش و برای جهان، فراتر از نگرانی برای امنیت خویش، روشن‌ترین پاسخ به این پرسش است که چرا او را «مادر راستین» می‌نامیم.

آیا این، جوهرهٔ قلب یک مادر نیست؟ آن‌که در جای مرطوب می‌خوابد تا فرزندانش در جای خشک بیارامند؛ همه چیز را می‌بخشد و باز هم از اینکه نتوانسته بیشتر بدهد، اندوهگین است. مادر راستین این عشق بی‌کران را نه‌تنها برای فرزندان خود، بلکه برای تمام بشریت در سراسر زندگی‌اش به‌کار بسته است. و اکنون، در آتش سوزان سخت‌ترین آزمون تاریخ، روح شریف و عشق او با درخششی ناب‌تر و خالص‌تر نمایان شده است. این رنج او را شکست نداده—بلکه هویت راستینش را با وضوحی بیشتر به جهان نشان داده است.

شهروندان میهن‌دوست گرامی،
امروز، در این زمان کوتاه اما ارزشمند که با هم سپری کردیم، بر زندگی شگفت‌انگیز زنی تأمل کردیم که خود را به‌طور کامل وقف بشریت به‌مثابه خانواده‌اش کرده است. دیدیم چگونه گلی ظریف که در میان خاکسترهای جنگ شکوفا شد، به درختی سترگ از صلح بدل گشت—شاخه‌هایش را به‌سوی ملت‌ها گشود، دیوارهای نژاد و مذهب را فرو ریخت، و در دل رنج‌ها میوه‌هایی سرشار از امید و شفقت به بار آورد.

شاهد بودیم که چگونه عشق سوزان او به میهن دوپاره‌اش، کره، به چشم‌اندازی بزرگ‌تر برای صلح جهانی شکوفا شد؛ و چگونه، حتی پیش از سخت‌ترین آزمون‌های زندگی‌اش، تلخی و سرزنش را برنگزید، بلکه بخشش و عشق را انتخاب کرد. همچون ستاره‌ای در تاریک‌ترین شب، نور او در دل سختی‌ها درخشان‌تر از همیشه می‌تابد.

اکنون باید از خودمان، و از وجدان زمانه‌مان بپرسیم: حقیقت دکتر هاک جا هان مون چیست که باید آن را به نسل‌های آینده بسپاریم و به یاد بسپاریم؟ با جرأت می‌گویم: او را نمی‌توان در چارچوب محدود یک رهبر مذهبی محصور کرد. او «حضور مادرانه‌ای» است که عصر ما آن را از دست داده و مشتاقانه در پی آن بوده—والدین راستین برای بشریت که همهٔ جدایی‌ها و درگیری‌ها را در قلبی وسیع در آغوش می‌گیرد، زخم‌های پاره‌شده را با دعایی سوزان التیام می‌بخشد، و مسیر فداکاری را برای صلح نسل‌های آینده می‌پیماید. او «مادر صلح» است.

اگرچه حقیقت او اکنون ممکن است زیر غبار سنگین سوء‌تفاهم‌های عظیم و تحریف‌های عمدی پنهان شده باشد، اما نور حقیقت هرگز برای همیشه زندانی نمی‌ماند. تاریخ همواره ارزشی را به رسمیت می‌شناسد که از هیاهوی لحظه و سنگینی زمان عبور می‌کند. همان‌گونه که رودخانه از موانع بی‌شمار می‌گذرد تا به دریا برسد، حقیقت نیز از همهٔ سدها عبور خواهد کرد و خود را آشکار خواهد ساخت. هیچ شکی ندارم که روزی فرا خواهد رسید که زندگی بزرگ او در برابر چشمان جهان به‌درستی بازنگری شود.

اما این ارزیابی نباید تنها به مورخان یا نسل‌های آینده واگذار شود. امروز، ما که در این عصر زندگی می‌کنیم، باید شجاعت روبه‌رو شدن با حقیقت را داشته باشیم. به همین دلیل، هدیه‌ای کوچک برای همهٔ شما که امروز در اینجا حضور دارید، آماده کرده‌ایم (نمایش نسخه‌ای از کتاب راهنمای زندگی‌نامه دکتر هان هاک‌جا کیست؟).

این کتاب زندگی‌نامهٔ دکتر هاک جا هان مون است، که دربرگیرنده صدای خود او است. در همین یک جلد، اشک‌ها، دعاها، شادی‌ها و آزمون‌هایی نهفته است که من امروز نتوانستم به‌طور کامل بیان کنم. با تمام صداقت از شما می‌خواهم که زندگی او را از طریق این کتاب، مستقیماً ملاقات کنید—نه از طریق قضاوت‌های جهان یا قالب‌های تحمیل‌شده، بلکه با قلب‌ها و خردهای گشودهٔ خودتان. لطفاً حقیقت را خودتان کشف کنید

هموطنان میهن‌پرست محترم،

از صمیم قلب از حضور پرمهرتان در این مراسم و گوش سپردن دقیق تا پایان سخنرانی سپاسگزارم.
امیدوارم این دیدار کوتاه، نقطه آغازی معنادار باشد برای روبه‌رو شدن با حقیقت زندگی‌ای شریف—فراتر از اطلاعات پراکنده و پیش‌داوری‌های سخت. باشد که داستانی که امروز با هم به اشتراک گذاشتیم، خارهای بی‌اعتمادی و درگیری را از دل جامعه بزداید و بذری مقدس از صلح، بخشش، عشق و وحدت را در دل‌ها بکارد.

در نهایت، آینده چیزی نیست که دیگران به ما ببخشند؛ بلکه داستانی بزرگ است که با انتخاب‌های خودمان خلق می‌شود. همان‌طور که مادر راستین در سراسر زندگی‌اش نشان داده، اکنون زمان آن فرا رسیده که صفحه پایانی تاریخی آکنده از نفرت و حسادت را ببندیم. دگرگونی بزرگ با دیگری آغاز نمی‌شود، بلکه با تک‌تک شما که امروز ارزش حقیقت را تأیید کرده‌اید، آغاز می‌گردد. شما قهرمانان واقعی این عصر هستید—کسانی که نومیدی را به امید و جدایی را به هم‌گرایی بدل می‌سازند.

باشد که عشق و برکت والدین آسمانی و بهشتی، که مادر راستین، یگانه دختر خدا، هولی مادر هان، تمام زندگی خود را وقف رساندن آن به بشریت کرده، به‌وفور بر شما، خانواده‌هایتان، و آینده‌تان جاری شود.