ماموریت والدین راستین در پنج مورد اساسی خلاصه میشود: اول یافتن حقیقت و اعلام آن به تمامی ابناء بشری است که والدین راستین از آغاز ماموریتشان تا به این زمان به شکلهای مختلف از طریق برگزاری ورکشاپها، کنفرانسها، گردهمائیها و غیره بطور مداوم در انجام آن پیش تاخته و این امر را تا به زمان آزادی کامل بشری ادامه خواهند داد.
دومین ماموریت، معرفی یگانه دختر خدا و بازآفرینی حوا است. حوا در زمان سقوط با تسلیم شده در برابر بزرگ فرشته و به ارث بردن خصوصیات او، بدون هرگونه ارتباطی با خدا، به انسانها و جامعه بشری سقوط کرده تولد داد. در این زمان یگانه پسر و یگانه دختر خدا باید بر روی زمین، با تاسیس پایههای لازم، آدم و حوای راستین را بازآفرینی کرده و به این ترتیب به خدا امکان ارتباط با آدم و حوای کامل شده و سرانجام با تمامی انسانها را بوجود آورند. در این صورت، انسانها میتوانند خصوصیات و نطفه الهی را به ارث برده و دنیای ایدهآل مرتبط با والدین بهشتی را بوجود آورند. در این مسیر، یگانه پسر و یگانه دختر خدا با دریافت برکت ازدواج مقدس والدین راستین شده و با طی طریق از دورههای پر پیچ و خم بازسازی سرانجام توانستند با تاسیس شرطها و پایههای لازم به تمامی انسانها برکت داده و به این ترتیب خانوادههای والدین بهشتی را گسترش دهند.
سومین ماموریت، کمال انسانها بر روی زمین و در دنیای روح است، که در این مورد والدین راستین با آموزش اصل الهی و سرانجام با دادن برکت به تمامی انسانها، راه برای کمال آنها را گشودهاند. انسانها با دریافت تعالیم والدین راستین و بکارگیری آن در زندگیشان، و سپس با دریافت برکت ازدواج و تشکیل خانوادههای راستین، قادر خواهند بود تا در طول دوران زندگی خود به کمال دست یافته و سرانجام در جایگاه ایدهآل خود یعنی در جایگاه فرزند خلف قرار گیرند.
چهارمین ماموریت، رهایی و آزادی کامل خدا است. والدین بهشتی تنها زمانی آزادی را تجربه خواهد کرد که تمامی انسانها با بازگشت به جایگاه اصیل خود جایی برای سروری شیطان باقی نگذارند تا به این وسیله تمامی آنچه را که او در زمان سقوط از خدا ربوده بود به جایگاه اصیل خود بازگردانده و خدا بطور طبیعی بتواند همه چیز را بطور واقعی لمس کرده و در جایگاه واقعی هدایت همه چیز قرار گیرد.
پنجمین ماموریت، آفرینش فرشتههای مونث و کمال دنیای فرشتگان است. این امر بدنبال به کمال رسیدن انسان میسر خواهد شد و والدین راستین زمانی توان انجام چنین امری را خواهند داشت که کشور پادشاهی بهشتی (چان ایل گوک) تاسیس شده و به همراهی شهروندان این پادشاهی، حاکمیت والدین بهشتی بر روی زمین آغاز گردد.
در اصل آدم و حوا از طریق نطفه خدا در شکل گیری و تولدشان، صفتها و طبیعت اصیل خدا را دریافت کرده بودند اما بعد بواسطه قرار گرفتن در جریان سقوط، صفتها و طبیعت شیطان را به ارث بردند که این باعث شکلگیری یک درگیری و تناقض بیپایان بین روح و جسم آنها شد. انسانها با چنین ارثیهای دنیایی شیطانی مملو از درگیری و عذاب را بوجود آوردند، چیزی که تا به این عصر باقی مانده و رشد کرده است.
برای بازگشت به جایگاه اصیل، طبیعت سقوط کرده و شیطانی باید بطور کلی در درون انسان پاکسازی شود و والدین راستین میبایست با آشکار کردن خصوصیات خدا و به تصویر کشیدن آن در زندگی خود و آموزش آن، درواقع انسانها را در مسیر به ارث بردن صفتها و طبیعت بهشتی خدا هدایت کنند تا زمینه برای شکلگیری دنیای الهی را بوجود آورند. درواقع ضروری است تا ما با کسب آگاهی و توانائی در تمایز بین طبیعت بهشتی خدا و طبیعت سقوط کرده شیطان در درون خود، پایه برای از بین بردن صفتها و طبیعت سقوط کرده شیطانی را بوجود آوریم.
والدین راستین اعلام کردند که خدا دارای چهار صفت درونی ”مطلق، یگانه، تغییر ناپذیر و ابدی“ و چهار صفت بیرونی ”آفرینندگی، فاعلی، رابطه، هماهنگی“ است. که ضریب این دو نوع شانزده صفت خدا را به تصویر میکشند. صفتهای درونی خدا هر کدام ارتباطی مستقیم با یکدیگر دارند. به این معنا که اگر کسی یا چیزی میخواهد مطلق باشد، باید یگانه باشد و برای یگانه بودن باید تغییرناپذیر باشد و برای تغییرناپذیر بودن باید ابدی نیز باشد. در نتیجه در هر یک از صفتها سه صفت دیگر نیز حضور مستقیم دارند. این موضوع در تجسم صفتهای بیرونی خدا نیز صادق است. یعنی اینکه برای آفریننده بودن باید فاعل بود و همین در داشتن رابطه و شکلگیری هماهنگی در تمامی سطوح ضروری است. آفرینندگی نه به معنای تلاش برای بوجود آوردن چیزی برای خود که به معنای تلاش برای رشد و تکمیل مفعول است. یک فرد در جایگاه فاعلی تمامی تلاش خود را برای کمال مفعول (فرد یا گروه) بکار میگیرد. این موضوع چه در درون خانواده بین زن و شوهر و والدین و فرزند و چه بین مسئولین و یا رهبران با مردم در سطوح بالاتر جامعه، کشور و دنیا نیز صادق است. به عبارت دیگر، یک فاعل راستین همواره در پی کشف راهها و بوجود آوردن امکانات برای رشد و شکوفایی و کمال مفعول گام برمی دارد.
والدین راستین مخصوصا در مورد آفرینندگی توضیحات بسیاری داده و فرمودند که در درون آفرینندگی ایمان مطلق، عشق مطلق و اطاعت مطلق نهفته است. بطور معمول ما فکر میکردیم که ایمان مطلق به معنای اعتقاد به خدا و یا داشتن یک رابطه خوب با شخص مرکزی و هابیلی است. اما والدین راستین فرمودند ایمان مطلق به معنای “برقراری اتحاد عمودی با خدا متمرکز بر وجدان در درون فرد است” که بدون داشتن چنین خصوصیتی فرد قادر به داشتن آفرینندگی راستین نخواهد بود. در مورد عشق مطلق: مطلق بودن برای زوج مفعولی است. یعنی فروگذاری تمام عیار خود برای رشد و کمال زوج مفعولی. در این رابطه باید به این نکته اندیشید که آیا مرد در مقام شوهر میتواند به تنهائی خود را به کمال برساند؟ آیا یک زن در مقام همسر به تنهائی میتواند چنین کند؟ اگر چنین توانایی وجود میداشت که دیگر نیازی به ازدواج نمیبود. در حقیقت در ازدواج مرد متعهد میشود تا همسر خود را به کمال برساند و زن نیز متعهد میشود تا شوهر خود را به کمال برساند. بدین ترتیب هر کدام تلاش خواهند داشت تا ارزش راستین دیگری را به کمال برسانند. یک راز نهفته در این امر این است که به همان اندازه که شوهر در تلاش برای کمال همسر خود گام برمیدارد، به همان اندازه که همسر به کمال میرسد، در همان سطح نیز زن تلاش خواهد کرد تا شوهرش را به کمال برساند. درواقع تلاش و کسب نتیجه برای یکی، امری لازم و ملزوم برای دیگری میشود.
اما در حوزه سقوط، فاعل با توسل به زور خود را به مفعول تحمیل میکند. به عبارت دیگر در این حوزه هرگز تلاشی برای رشد و شکوفائی طرف مقابل دیده نمیشود بلکه تنها اجبار برای پذیرش “من” دیده میشود و بس. عشق زمانی مطلق است که حتی ذرهای اندیشه در مورد “خود” وجود نداشته باشد، یعنی تمامی فکر و ذکر، و تمامی تلاش باید برای رشد وشکوفایی دیگری باشد و بس. وجود حتی ذرهای اندیشه به خود باعث میشود تا عشق کیفیت مطلق بودن خود را از دست بدهد. در اینجا شعار به ارث بردن عشق راستین خدا، معنای راستین خود را نشان میدهد. بطور کلی در حوزه بهشتی این مفعول است که ارزش فاعل را تعیین کرده و به کمال میرساند اما در حوزه سقوط کرده برعکس این فاعل است که به زور جایگاه مفعول را تعیین میکند.
یک نگاه ساده به روابط والدین و کودکی که در حال آموزش برای راه رفتن است میتواند کمی موضوع رابطه فاعل و مفعول را روشن کند. کودک در حال آموزش برای راه رفتن بارها و بارها به زمین افتاده و حتی گریه میکند. معمولا هیچ والدینی پیدا با دیدن به زمین خوردن کودک خود، او را نادان و جاهل خطاب نکرده، او را مسخره نکرده و یا او را به باد کتک نمیگیرند که چرا چنین میکنی! برعکس بطور عمومی والدین با ابراز شادی و لبخند او را به ایستادن دوباره و تکرار همان قدم برداشتنها تشویق میکنند تا زمانی که با تکرار بسیار، این گامهای ناقص به گامهای کامل تبدیل شوند. این طرز تلقی راستین میبایست سیاست روابط فاعل و مفعول در تمامی سطوح زندگی بشری باشد.
در مورد اطاعت مطلق، افراد ممکن است که دیدگاههای مختلفی داشته باشند بعنوان مثال به معنای مطیع بودن در برابر فرمان خدا یا شخص مرکزی و غیره تعبیر میشود. اما والدین راستین فرمودند اطاعت مطلق یعنی داشتن قلب مثبت مطلق برای تجسم خدا شدن. آنجا که فرد با دید و نگرشی مثبت انرژی مثبت تمامی هستی را به سوی خود جذب کرده و در تمامی سطوح و در تمامی امور مثل خدا شده و مثل او عمل کند.
براساس تکمیل این امر، صفتهای آفرینندگی، فاعل و مطلق در ما سربرافراشته، و ما با تشکیل روابطی راستین، هماهنگی راستین را در تمامی سطوح با هر چیز و هر کسی به تصویر خواهیم کشید.
قرار است که ما صفتهای درونی و بیرونی خدا را از طریق تعالیم والدین راستین به ارث ببریم. برای تحقق چنین چیزی والدین راستین خواستهاند تا ما بطور روزانه با اجرای برنامه هون دوک هه در سطح خانواده از کلام والدین راستین تغذیه نموده و طبیعت بهشتی خدا را به ارث ببریم.
در مقابل باید با آگاهی کامل از صفتها و طبیعت سقوط کرده شیطان در درون خود، آنها را ریشهکن کرده و برای همیشه نابود کنیم. ما باید قادر به تشخیص این صفتها در سطوح مختلف باشیم. به همین منظور، ما باید به خوبی بزرگ فرشته را بشناسیم. بزرگ فرشته با مقایسه کردن خود با آدم و حوا جدائی از خدا را آغاز کرد. درواقع این مقایسه خود با دیگری اولین صفت بزرگ فرشته بود که سرانجام به سقوط تولد داد. در حوزه خدا نیازی به مقایسه نیست چرا که هر کسی یک ماهیت یگانه و منحصر بفرد است.
دومین صفت حسادت است که بدنبال مقایسه با دیگری شکل میگیرد. در حوزه خوبی وقتی که من چیزی در فرد دیگر میبینم خوشحال شده به او تبریک گفته و به او در تقویت آن چه که دارد کمک میکنم. اما در حوزه سقوط، من با دیدن چیزی در فرد دیگری، خواهان گرفتن آن هستم به همین خاطر از اینکه او چیزی دارد و من ندارم، ناراحت هستم و این ناراحتی را به شکلهای مختلف به او نشان میدهم. این صفت بمرور باعث میشود تا من نیازهایم بیشتر و بیشتر و بسیار افراطی شوند، چرا که همیشه خود را با دیگری مقایسه میکنم و در نتیجه خواهان دارا شدن اموال و امکانات دیگران هستم. در نتیجه سومین صفت شیطان نیازهای بی حد و حصر و افراطی است، مخصوصا در حد و سطحی که فاقد لیاقت آنها است. ما کم کم برای کسب چنین چیزهایی به زور و خشم متوسل میشویم و همین باعث میشود تا براحتی دست به جنایت بزنیم. صفت چهارم دست زدن به جنایت است. و صفت بعدی پرورش ذات پلید است. پرورش ذات پلید باعث بوجود آمدن احساس گناه و احساس بدی در درون ما است، و چون راهی برای از بین بردن آن پیدا نمیکنیم، به مقصر دانستن دیگری بعنوان سادهترین راه فرار مراجعه میکنیم. صفت بعدی مقصر دانستن دیگری در تمامی امور است.
تمامی این صفتها و طبیعتهای سقوط کرده شیطان باعث میشوند تا فرد یک واقعیت دوم (یا یک جایگاه جدید) برای خود ساخته و اینگونه جایگاه اصیل خود را ترک گوید. میتوان دید که چهار طبیعت سقوط کرده از طریق از به ارث بردن صفتهای شیطان چگونه در زندگی هر انسانی در طول تاریخ نفوذ کرده و در تمامی اعصار تا به این زمان، بعنوان طبیعت واقعی انسان در زندگی روزانهاش جا خوش کرده است.
بیایید تا با شناخت صفتهای خدا و صفتهای شیطان، برای نابودی حوزه شیطان در درون خود و خانواده و دیگر سطوح تلاشی جدی را پیش بگیریم./